۱۴۰۰ آذر ۱۳, شنبه

زندان ارومیه/ اعتراض در بند زنان و به آتش کشیدن پتوهای زندان

هه‌نگاو

عدم پاسخگویی مسئولین زندان مرکزی ارومیه به خواسته‌های زنان محبوس در بند زنان منجر به اعتراض آنها و به آتش کشیدن پتوهای زندان شد.

برپایه گزارش رسیده به سازمان حقوق بشری هه‌نگاو، روز جمعه ۱۲ آذر ۱۴۰۰ (۳ دسامبر ۲۰۲۱)، زنان محبوس در بند زنان زندان مرکزی ارومیه به نشان اعتراض به عدم پاسخگویی مسئولین زندان نسبت به درخواست‌های خود، دست به اعتراض زده و شمار زیادی از پتوهای زندان را به آتش کشیدند که با مداخله نیروهای امنیتی به خشونت کشدیده شد.

به گفته یک منبع مطلع از زندان ارومیه، نیروهای امنیتی شماری از زندانیان را مورد ضرب و شتم قرار داده و بخشی، رئیس زندان به همراه بداغی، مسئول بند زنان بسیاری از زنان معترض را ناچار کرده‌اند که کتباً تعهد بدهد که دیگر در هیچ اعتراضی شرکت نخواهند کرد.

اعتراض زنان بند زنان زندان مرکزی ارومیه پس از آن صورت می‌گیرد که با تغییر رئیس زندان، به بهانه عدم شرکت زندانیان در کلاس‌های قرآن محدودیت‌های بیشتری علیه آنها اعمال شده و شرایط سختی را برای زندانیان فراهم کرده‌اند.

محدویت‌های جدید از جمله کاهش زمان هواخوری به ۲ ساعت در روز، تماس تلفنی به ۴ روز یک بار و منع شدن زندانیان از تردد به اتاق‌های دیگر پس از آن اعمال شده که بخشی به جای سهرابی ریاست زندان را بر عهده گرفته است.

بند زنان زندان مرکزی ارومیه که به بند ۱۵ معروف است دارای ۴ اتاق مجزا است که هر اتاق ۳۶ تخت دارد و این اتاق‌ها فاقد دستگاه تهویه هوا هستند.

هرچند این چهار اتاق تنها ۱۴۴ تخت دارند، اما بیش از ۳۳۰ زندانی در این چهار اتاق نگهداری می‌شوند که به دلیل نبود دستگاه تهویه در اتاق‌ها و کم شدن زمان هوا خوری شرایط بسیار سختی برای زندانیان فراهم شده است.



source https://zanan.bashariyat.org/?p=47551

نفوذ بالای حامیان کودک همسری در ایران

حداقل از کنوانسیون حقوق کودک خارج شوید!

حسن نوروزی نائیب رئیسی کمیسیون حقوقی مجلس در اظهارنظری تازه دختران ۱۳ ساله متاهل را کودک‌همسر ندانسته و گفته «کودک همسری به موارد ازدواج بچه ۹ سال یا ۱۰ سال گفته می‌شود، اما دختر ۱۳ ساله که دیگر کودک همسر نیست.» این در حالی است که ایران حدود سه دهه است که به کنوانسیون حقوق کودک پیوسته است؛ سندی بین‌المللی که در آن همه افراد کم‌تر از ۱۸ سال، کودک نامیده می‌شوند.

به بهانه اظهارات نائب رئیس کمیسیون حقوقی مجلس

رویداد۲۴ نازنین فرزان‌جو:رکوردی دیگر در کشور ما می‌شکند،‌ رکوردی که قطعا سبب افتخار و مباهات نیست. این رکورد برای ازدواج کودکان ۱۰ تا ۱۴ سال در بهار ۱۴۰۰ است. آمار مرکز آمار ایران در سه ماهه نخست سال ۱۴۰۰ ثبت حدود ۹ هزار و ۷۵۳ ازدواج برای دختران ۱۰ تا ۱۴ سال در ایران را نشان داده است. این عدد رشد ۳۲ درصدی را نسبت به آمار سال گذشته در همین مقطع زمانی نشان می‌دهد.

بخش دیگر آمار منتشر شده از سوی مرکز آمار ایران نیز خبر از طلاق ۱۷۲ دختر بچه ۱۰ تا ۱۴ ساله در بهار ۱۴۰۰ و پدیده «کودک مطلقه» می‌دهد. شاید گروهی این آمار‌ها را افتخار بدانند یا در ذهن افرادی مانند حسن نوروزی نائب رئیس کمیسیون قضایی مجلس به کسی که ۱۳ سال سن دارد کودک گفته نشود، چه آنکه نوروزی در اظهارنظری تازه دختران ۱۳ ساله متاهل را کودک‌همسر ندانسته و گفته «کودک همسری به موارد ازدواج بچه ۹ سال یا ۱۰ سال گفته می‌شود، اما دختر ۱۳ ساله که دیگر کودک همسر نیست.» این در حالی است که ایران حدود سه دهه است که به کنوانسیون حقوق کودک پیوسته است، سندی بین‌المللی که در آن همه افراد کم‌تر از ۱۸ سال، کودک نامیده می‌شوند.

اما به‌هر روی نظر کارشناسان و متخصصان در ایران و جهان برخلاف نظرات این افراد است اگرچه که متاسفانه ذهنیت امثال نوروزی‌ و همفکران او که دارای ابزار قدرتند در کشور ما بر آینده کودکان تاثیری به‌سزا دارد زیرا آنها در سیاست‌گذاری‌های مرتبط با این عرصه نقش دارند و قدرتشان مسلما از نهاد‌های مردمی و مدنی که مدت‌هاست در این زمینه و در راستای حمایت از کودکان فعالیت می‌کنند بسیار بیشتر است.

مونیکا نادی وکیل دادگستری به جامعه ۲۴ می‌گوید: ما به پیمان‌نامه حقوق کودک پیوسته‌ایم، اما پیوستن به صورت مشروط بوده و هرجایی‌که اصول مندرج در آن با موازین قانونی و شرعی ما مغایرت داشته باشد اجراشدنی نیست. اما به‌هر روی پیمان‌نامه یک سند لازم‌الاجراست که سن کودکی را ۱۸ سالگی اعلام کرده و به افراد کمتر از این سن کودک گفته است، اما ما با تفاسیر گوناگونی که از این موضوع در حیطه قوانین داخلی کشورمان داریم در موضوعات متفاوت به یک سن واحد و مشخص برای کودکی نرسیده‌ایم و قوانین ما به صورت متناقض با سن کودکی برخورد می‌کنند. از جمله این قوانین، قوانین مربوط به ازدواج کودکان است. در حال حاضر بر اساس قانون مدنی هیچگونه محدودیت سنی برای ازدواج قائل نیستیم و از سوی دیگر ازدواج دختران زیر ۱۳ سال و پسران زیر ۱۵ سال را منوط به اجازه دادگاه و پدر دانسته‌ایم، یعنی ما برای این سنین امکان ازدواج را به رسمیت شناخته‌ایم.

این وکیل دادگستری درباره قوانینی مربوط به ازدواج و کودک‌همسری تصریح می‌کند: قانون کشور ما درباره سن ازدواج کودکان با ملاک قرار دادن بلوغ جسمی سن را تعیین کرده و در قانون حمایت از خانواده هم برای سردفترانی که ازدواج‌ها را خارج از شرایط قانونی ثبت می‌کنند یا مردانی که خلاف شرایط حداقلی سن با دخترانی خارج از سن قانونی ازدواج می‌کنند یا حتی برای سرپرستان قانونی این دختران و پسران مجازات‌هایی درنظر گرفته است. همان‌گونه که اشاره کردم این سنین زیر ۱۳ سال برای دختران و ۱۵ سال برای پسران بدون اجازه دادگاه و ولی‌ست. اما این مجازات‌ها نمی‌توانند نقش زیادی داشته باشند چرا که در بسیاری از مواقع این ازدواج‌ها ثبت نمی‌‎شود بنابراین ما باید این موارد را لحاظ کنیم. در واقع ورود قانون باید به این شکل باشد که این موضوع را در زمینه‌های گوناگون ریشه‌یابی کند.

آن‌گونه‌که این وکیل دادگستری می‌گوید کودک‌همسری به چند دلیل رخ می‌دهد که مهم‌ترین آن مشکلات اقتصادی‌ست. او در این زمینه می‌گوید: بسیاری از ازدواج‌هایی که در سنین پایین و کم رخ می‌دهد به دلیل فقر و مشکلات اقتصادی‌ست. از دیگر دلایل ازدواج‌های زودهنگام مسائل فرهنگی و باور‌های خاص افراد است. این‌جاست که می‌گوییم شاید قانون و مجازات چندان موثر نباشد و در این میان نیاز به گفتگو‌های فرهنگی، بسیار حس می‌شود تا افراد را با تبعات ازدواج‌های زودهنگام آشنا و تلاش کنیم بر باور‌های نادرست بومی و قومی افراد تاثیر بگذاریم و متاسفانه دقیقا وارونه آن عمل می‌کنیم.

نادی می‌افزاید: در بسیاری از مواقع هنگامی‌ که با پدیده‌هایی مانند ازدواج کودکان روبه‌رو می‌شویم با جملاتی مانند اینکه به خودمان مربوط است و خود عاقل و بالغیم، تصمیم برعهده خودمان است، این موضوعی شخصی‌ست و کسی نباید در آن دخالت کند و قانون هم نباید به این مسئله وارد شود، مواجه می‌شویم. واقعیت این است که کودکان آسیب‌پذیر و بی‌دفاعند پس جامعه و قانون باید به این موضوع وارد شده و از آن‌ها حمایت کنند و از این حمایت نه‌تنها منافع آن کودک بلکه منافع جامعه را تامین کند. مسلم است که آثار ناپسند و بد ازدواج در سنین پایین می‌تواند بسیار زیاد باشد. قطعا نمونه‌هایی وجود دارد که ازدواج در سنین پایین رخ داده است و شاید اثرات منفی آن چندان نبوده است، اما ما باید به این موضوع به شکل کلان بنگریم.

تبعات ازدواج زودهنگام

او در ادامه گفتگو با جامعه ۲۴ تصریح می‌کند: اینکه ما چند مورد را به‌عنوان نمونه بیاوریم که زندگی و ازدواج موفق و خوبی دارند پاسخ درستی محسوب نمی‌شود ضمن اینکه تبعاتی وجود دارد که برای افراد آشکار نیست و همین ازدواج‌های زودهنگام برای برخی که حتی شاید برای خودشان مثبت تلقی شود می‌تواند به جامعه آسیب بزند. نخستین رخدادی که ممکن است روی دهد این است که بسیاری از این ازدواج‌ها در شرایط برابر و مناسب نیست. ما نباید قشر محدودی در جامعه را درنظر بگیریم بلکه باید دقت کنیم بیشترین میزان مبتلابه این ازدواج کجاست. افزون‌ بر آن ما اساسی‌ترین حقی که برای کودک به رسمیت می‌شناسیم حق کودکی و تامین منافع عالیه اوست. دیدگاه ما این است که کودک حق دارد کودکی کند و این حق نباید از او گرفته شود. ازدواج او را از حق کودکی محروم می‌کند. حق تحصیل و بازی را برای او مخدوش می‌کند. از سوی دیگر بحث بلوغ در ازدواج است. در دنیای کنونی تنها داشتن بلوغ جسمی و جنسی کافی نیست و ازدواج نیازمند بلوغ عقلی و فکری و روانیست.

این فعال حقوق کودک خاطرنشان می‌کند: یک کودک هرگز نمی‌تواند مفهوم زندگی مشترک را درک کند و نسبت به آن مسئولیتی حس کند. به‌راستی در جامعه‌ امروز ما بچه‌ها چه زمانی به این بلوغ می‌رسند؟ تبعات ورود بدون رسیدن به بلوغ فکری و عقلی به ازدواج این است که پس از مدتی مشکلات ازدواج بروز می‌کند و در بسیاری مواقع به طلاق می‌انجامد. از این ازدواج‌ها فرزندانی به‌وجود می‌آیند که برای پذیرش آن‌ها آمادگی جسمی و روانی و مهارت‌های لازم برای فرزندپروری وجود ندارد. این‌گونه شاهد تشکیل خانواده‌هایی هستیم که در معرض آسیبند.

به گزارش جامعه ۲۴، موضوع کودک‌همسری اما حتی توسط برخی از زنان که در جایگاه‌های مدیریتی کلان کشور قرار دارند نیز بیش و کم حمایت می‌شود،‌ چنانکه چندی پیش انسیه خزعلی معاون امور زنان رئیس جمهوری که در برخی سخنانش گفته بود ازدواج کودکان نیاز به فعالیت در حوزه فرهنگی دارد، در سخنانی عجیب به موضوع اخراج دختران از مدرسه پس از ازدواج و عقد اشاره کرد.

خزغلی گفته بود که از آموزش‌ و پرورش خواسته‌ایم با توجه به وجود فضای مجازی و بالارفتن آگاهی دختران از موضوع ازدواج این مسئله را مدنظر قرار دهد و از اخراج دختران متاهل جلوگیری کند تا آنها هم بتوانند در دبیرستان ثبت نام کنند.

کیست که نداند هیچ دانش‌آموزی پس از ازدواج از مدرسه اخراج نمی‌شد بلکه به شیفت دیگری منتقل می‌شود و ناچار است که همراه با زنان بزرگسال درس بخواند. آیا به‌راستی خزعلی نسبت به این موضوع آگاه نبوده است؟ اصلا چرا یک دانش‌آموز دبیرستان که زیر ۱۸ سال سن دارد باید ازدواج کند؟ برای این کار چه شتابی وجود دارد؟ نکته دیگر آنکه سخنان معاون رئیس جمهوری مانند آن است که بخواهیم تبعات منفی یک آسیب را پاک کنیم اما خود آن آسیب را ترویج کنیم. سخنان خزعلی در این خصوص نشان داد که او هم یکی از حامیان کودک همسری و حداقل ازدواج دختران نوجوان است.

نادی در این زمینه به جامعه ۲۴ می‌گوید: هرگز این‌گونه نبوده است که کسی که عقد می‌کند اخراج شود، اما شرایط تحصیل برای آن‌ها محدودتر خواهد شد و این موضوع با توجه به نظام فرهنگی و ساختاری کشور ما بسیار طبیعی‌ست. با فرض این‌که فرد پس از ازدواج هم از مدرسه اخراج شود باید گفت آسیبی که از ازدواج زودهنگام می‌بیند بسیار بیش از اخراج از مدرسه است. از سوی دیگر دختران و پسرانی که در سنین پایین ازدواج می‌کنند، چون باید زندگی خود را تامین و اداره کنند از ادامه‌ تحصیل و پیشرفت‌های شغلی محرم می‌شوند. واقعیت این است که این افراد معمولا درک درستی از ازدواج و رابطه عاطفی و روانی و روحی میان زن و شوهر ندارند و به همین دلیل است که یکی از تبعات کودک‌همسری طلاق‌های عاطفیست که در سنین بالاتر رخ می‌دهد در واقع هنگامی‌که فرد به رشد فکری می‌رسد ناگهان متوجه می‌شود که همسرش با معیار‌های او هم‌خوانی ندارد بنابراین روزبه‌روز از او دورتر و دورتر می‌شود.

این حقوق‌دان می‌افزاید: درحالی‌که تبعات کودک‌همسری شناخته شده و طرح‌هایی برای تغییر سن ازدواج کودک در مجلس مطرح شده بود ناگهان شاهد به راه‌افتادن موجی برای ترویج کودک‌همسری شدیم. موضوع این است که ما مسائل را با هم می‌آمیزیم و این خلط مطالب سبب می‌شود تا ماهیت اصلی خود را از دست بدهند. چنان‌که این موضوع جنبه‌های سیاسی پیدا کرد و میان طیف‌های گوناگون سیاسی واکنش‌های متفاوتی را برانگیخت. درحالی‌که ازدواج یک پدیده اجتماعی-فرهنگیست.

کودک همسری از مصادیق آزار علیه کودکان است

اما آیا کودک‌همسری به‌مثابه خشونت علیه زنان است؟ نادی در این زمینه می‌گوید: نمی‌خواهم بگویم تمامی موارد کودک‌همسری خشونت علیه زنان است و در واقع ترجیح می‌دهم این‌گونه بیان کنم که ازدواج در سنین پایین می‌تواند از مصادیق آزار علیه کودکان باشد.

نادی می‌گوید:‌ به‌راستی اگر به‌دنبال بالارفتن آمار ازدواجیم چرا تلاش نمی‌کنیم اوضاع اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی کشور را اصلاح کنیم تا افرادی که در سنین مناسب ازدواج هستند یا از آن عبور کرده‌اند بتوانند ازدواج کنند؟ کودک‌همسری و ازدواج در سنین پایین راه بهتری‌ست یا ازدواج‌هایی منطقی و اصولی که به تشکیل خانواده‌های سالم می‌انجامد؟

تبعات کودک‌همسری برای جامعه

این وکیل دادگستری در ادامه گفتگو می‌گوید: جامعه نیاز دارد تا شاکله‌اش از خانواده‌های سالم تشکیل شود و افراد در این خانواده‌ها دارای فرزندان سالم و برخوردار از حقوق اساسی خود در جامعه باشند. همان‌گونه که اشاره کردم هنگامی‌که کسی در سن پایین ازدواج می‌کند از کودکی و حقوقی که در این دوران دارد محروم می‌شود. این فرد در خانواده‌ای که تشکیل می‌دهد، تاثیرگذار است و با توجه به مشکلاتی که در بیشتر ازدواج‌هایی انجام شده در سنین پایین وجود دارد این خانواده‌ها ناپایدارتر و ناسالم‌ترند و نسبت به دیگران سلامت روانی و برخورداری از حقوق کمتری دارند، تداوم این نوع زندگی می‌تواند مشکلات بیشتری را به همراه آورد؛ بنابراین جامعه با آمار بالای طلاق‌های عاطفی و واقعی بیشتری روبه‌رو می‌شود. در این شرایط روزهای آینده جامعه دارای بچه‌های فراوانی خواهد بود که در خانواده‌های آسیب‌دیده به دنیا آمده و رشد کرده‌اند و زنانی را دارد که به دلیل بارداری‌های زودهنگام سلامت و تندرستی جسمی آن‌ها در خطر است، بنابراین باید از آن‌ها حمایت کرده و امکانات بهداشتی بیشتری در اختیارشان قرار دهد. تمامی این‌ها تبعاتی‌ست که به علت این ازدواج‌ها به جامعه تحمیل می‌شود.



source https://zanan.bashariyat.org/?p=47542

بازداشت یک شهروند توسط نیروهای امنیتی در بوکان

هرانا

روز چهارشنبه ۱۰ آذرماه، یک شهروند زن به نام چینی شریفی‌ بوکانی در شهرستان بوکان، توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد.

به گزارش خبرگزاری هرانا به نقل از کردپا، روز چهارشنبه ۱۰ آذر ۱۴۰۰، یک شهروند زن توسط نیروهای امنیتی در بوکان بازداشت شد.

در این گزارش هویت وی، چینی شریفی‌ بوکانی، ۳۶ ساله، فرزند عمر، متاهل و داری یک فرزند و اهل شهرستان بوکان عنوان شده است.

بنابر این گزارش، نیروهای امنیتی بدون ارائه حکم قضایی به منزل این شهروند مراجعه و اقدام به بازداشت وی کرده‌اند.

تا لحظه تنظیم این گزارش، از محل نگهداری و اتهامات مطروحه علیه این شهروند اطلاعی در دست نیست.

FacebookTwitterاشتراک گذاری



source https://zanan.bashariyat.org/?p=47543

۱۴۰۰ آذر ۱۲, جمعه

هشدار مقام‌های بهداشتی ایران؛ افزایش درصد زنان مبتلا به ایدز «نگران‌کننده» است

رادیو فردا

یک عضو کمیسیون بهداشت مجلس شورای اسلامی همزمان با «روز جهانی ایدز» (اول دسامبر) از افزایش «نگران‌کننده» تعداد زنان مبتلا به این بیماری در ایران خبر داد.

محمدعلی محسنی بندپی در مصاحبه با سایت «عصر ایران» با اشاره به آمار اخیر وزارت بهداشت مبنی‌بر شناسایی نزدیک‌به ۴۳ هزار مورد ابتلا به ویروس اچ‌آی‌وی از آغاز شیوع این بیماری گفت که «افزایش معنادار» درصد ابتلای زنان را باید جدی گرفت.

بسیاری از کارشناسان در چند هفته اخیر، با تصویب قانون بحث‌برانگیز «جوانی جمعیت» توسط مجلس شورای اسلامی و ابلاغ آن به وزارت بهداشت از سوی ابراهیم رئیسی، درباره احتمال افزایش بیماری‌های آمیزشی از جمله به راه افتادن موج جدید ایدز در کشور هشدار داده‌اند.

بر اساس این قانون، دولت برخی امتیازات مالی و شغلی به افراد صاحب فرزند اعطا می‌کند و در کنار این مشوق‌های مالی برای فرزندآوری، وسایل و روش‌های پیشگیری از بارداری و سقط جنین را محدود و ممنوع می‌کند.

بیشتر در این باره:
هشدار در مورد احتمال وقوع «موج» ایدز در ایران در پی محدودیت روش‌های پیشگیری
این در حالی است که گزارش‌های منتشر شده نشان می‌دهد «در چند سال اخیر، تماس جنسی به عنوان اصلی‌ترین راه انتقال ایدز در کشور شناسایی شده و تعداد زنانی که از این طریق به ویروس اچ‌آی‌وی مبتلا شده‌اند، تا ده برابر افزایش یافته است».

پیش از این، رئیس مرکز مراقبت از بیماری‌های واگیر وزارت بهداشت، روز هشتم آذر، در نشستی خبری اعلام کرد «۳۲ درصد موارد ابتلا در سال‌های اخیر مربوط به زنان بوده است».

بر این اساس، تاکنون ۴۲ هزار و۹۳۳ مورد مبتلا به عفونت اچ‌آی‌وی در کشور شناسایی شده است که از این تعداد ۲۰ هزار و ۲۸۴ مورد جان باخته‌اند. همچنین از آغاز شیوع این بیماری تا کنون، میزان ابتلای مردان ۸۱ درصد و زنان ۱۹ درصد برآورد شده است.

در ایران، آمار دقیقی از شمار مبتلایان به ایدز در دست نیست، چنان‌که بر اساس برآوردهای مرکز مراقبت از بیماری‌های واگیر وزارت بهداشت، شمار مبتلایان احتمالا به بیش از ۵۴ هزار نفر می‌رسد. این در حالی است که به گفته مقام‌های بهداشتی ایران، دست‌کم شش هزار بیمار مبتلا به اچ‌آی‌وی تاکنون به دلایل مختلف از جمله پنهان‌کاری از مراجعه به مراکز درمانی خودداری کرده‌اند.

آمارها در سال ۲۰۲۰ نشان می‌دهد حدود ۳۸ میلیون نفر در جهان با ویروس اچ‌آی‌وی زندگی می‌کنند. در همین سال، یک و نیم میلیون مبتلای جدید به آمار قبلی افزوده شد و این در حالی است که مدیریت این بیماری نیز مانند دیگر بیماری‌ها، تحت تاثیر همه‌گیری کرونا قرار گرفته است.

در ایران هم به گفته محمدمهدی گویا، با شروع همه‌گیری کرونا شناسایی مبتلایان به اچ‌آی‌وی کاهش یافته و سیاست‌های مقابله با کرونا مانع مراجعه افراد مبتلا به مراکز بهداشتی و درمانی شده است.

از آغاز شیوع ایدز در دنیا، ۳۶.۳ میلیون نفر در پی ابتلا به ویروس اچ‌آی‌وی و بیماری‌های مربوط به آن جان باخته‌اند.



source https://zanan.bashariyat.org/?p=47536

چیستی خشونت روانی در محیط کار برای زنان ایرانی

ماهنامه خط صلح

وقوع خشونت علیه زنان در جامعه نشـان از یـک پیـام دارد و آن چیـزی نیست جز رشد خشونت در سطح جامعه؛ بنابراین تفاوت نمی‌کند که قربانی خشونت چه کسی است؛ زن، کودک، کارگر، معلم، دانشجو یا کسی که برای معاش خود اعتراض می‌کند. سازمان بهداشت جهانی (WHO) خشونت را استفاده عمدی از نیروی فیزیکی، اعمال قدرت، تهدید یا اقدام علیه خود و دیگران یا علیه یک گروه و جامعه که احتمالاً منجر به جراحت، صدمه، مرگ، آسیب روانی و ممانعت از توسعه‌ی فردی و میان فردی می‌شود، تعریف می‌کند. با این تعریف می‌توانیم خود را جزو ملت‌هایی بدانیم که بندبند این تعریف را به گونه‌ای لمس و مشاهده کرده‌ایم.

در رویکردهای نوین علمی و خصوصاً در حوزه‌ی علوم انسانی سال‌هاست که نظریه‌های تلفیقی و میان‌رشته‌ای گوی سبقت را از نظریات سنتی ربوده‌اند. به عنوان مثال دیگر کم‌تر روان‌شناسی پیدا می‌شود که قائل به برتری نقش محیط یا وراثت در رشد و تربیت انسان باشد؛ البته این تازه اول کار است و امروزه دیگر بافت یا زمینه (Context) و ریزمؤلفه‌های زیستی و ژنتیکی و بیوشیمیایی‌اند که با کارایی بیش‌تر در تبیین انسان امروز مورد بحث و پژوهشند. به نظر گریزی از تکرار این جمله نیست که اگر کسی در هر سن و شرایطی در جامعه‌ای مورد خشونت قرار می‌گیرد، پس آن جامعه بستری برای ابراز خشونت فراهم آورده.

در جوامعی کـه خشـونت مـورد چشـم‌پوشـی و اغماض قرار می‌گیرد، این قربانیان خشونت‌اند که همیشه سرزنش و متهم به ایجاد زمینه‌ی مناسب برای خشونت می‌شوند. این دقیقاً همان طرز فکری است که در کشور ما جاری و ساری است: حجابت را رعایت کن تا به تو نگاه نکنند! دقیقاً در همین بزنگاه تاریخی است که نظریه‌ی اعجاب‌انگیز مرغ و تخم مرغ برای ساختاری که فاقد رشدیافتگی، جامع‌نگری و انعطاف است، نمود پیدا می‌کند؛ به این معنی که هنوز در کشور ما یک روی‌کرد جامع و فارغ از تنگ‌نظری برای بررسی و مداقه هر موضوعی و اختصاصاً موضوع خشونت و در نهایت خشونت علیه زنان، وجود ندارد؛ چراکه یا زن به مثابه‌ی زن مقصر است یا جامعه. جامعه که اسلامی و تحت لوای حکومت و قوانین دینی است و مو لای درز قوانین کشور هم که نمی رود؛ پس مقصر زن است. اوست که حجابش را رعایت نمی‌کند، اوست که باید تمکین کند، اوست که با گذشت باید کانون خانواده را گرم نگاه دارد، اوست که جنس دوم است و ضعیفه، اوست که باید برای استقلال اقتصادی کار کند، اوست که گاهی نان‌آور است و اوست که وجودش در بهترین حالت نیازمند تنبیه و تأدیب است.

خشـونت در همـه‌ی جوامـع، حتـی در غـرب در اشـکال مختلـف وجـود داشـته و آمارهـای سازمان‌های رسمی نشان‌گر افزایش این پدیده است. تعریف و مصادیق خشونت علیه زنان اگرچه در کشورهای توسعه‌یافته و در حال توسعه و عقب‌مانده با توجه به تمایزات فرهنگ‌هـا و قوانین متفاوت است، اما ماهیت و نفس رفتار خشونت‌آمیز با زنان و آسیب‌پذیری جامعه تا حد زیادی در همه‌ی جوامع مشابه است.

خشونت‌هایی که زنان در معرض آن قرار دارند، از منظر رشته‌های علمی و دیدگاه‌های مختلفی مانند پزشکی، علوم اجتماعی، روان‌شناسی، حقوق و… قابل بررسی است. دیدگاه سنت‌گرا جرایمی مانند تجـاوز و تهدیـد زنـان را نـادر مـی‌داند و تصـور می‌شود بسیاری از زنان و البته نه همه‌ی آنان خود مسبب رفتـار خشـونت‌آمیزنـد؛ یعنـی در مورد قربانی تجاوز جنسی می‌گویند که متجاوز را وسوسه کرده و سـبب شـده مـرد مهـار امیـال جنسی خود را از کف بدهد. ظاهراً زن با رفتار خـود در امـاکن عمـومی یـا با «از راه بـه‌دربـردن» و تشویق مرد به توقع رابطه‌ی جنسی مسبب چنین خشونتی شده (آبوث و والاس، ۱۳۸۰).

از چشم‌انداز دیدگاه لیبرال-روانی خشونت نسبت بـه زنـان مشـکلی اجتمـاعی بـه حسـاب می‌آید، اما چندان اهمیتی برای آن قائل نمی‌شوند. دو حالت وجـود دارد: یـا مـرد مهـاجم بیمـار و پریشان است یا زن قربانی سرش برای خشونت درد می‌کرده؛ پس درباره‌ی تجـاوز جنسـی مرد متجاوز را بیمار روانی و یا بی‌کفایت می‌انگارند یا این‌که می‌گویند زن قربـانی مبـتلا بـه خـودآزاری است. به همین ترتیب درباره‌ی مردانی که زن خود را کتک می‌زنند، گفتـه مـی‌شـود کـه در دوران کودکی در خانه کتک می‌خورده‌اند یا از روی مستی زن خود را می‌زنند یا این‌که زن ایشان خود می‌خواهد که کتک بخورد.

در زمینه‌ی خشونت دیدگاه فمنیستی واحدی وجود نـدارد، ولـی همـه‌ی رویکردهای فمنیستی خشونت نسبت به زنان را در متن وسیع‌تری بررسـی مـی‌کننـد کـه همـان جایگاه فرودست زنان نسبت به مردان است. در دهه‌ی هفتاد میلادی فمنیست‌ها کوشیدند تجاوز جنسی و کتک‌زدن همسر را علایم جدی خشونت مردان به زنان معرفی کنند، اما این رویکرد به تازگی مورد اعتراض واقع شده و فمنیست‌ها گفته‌اند هرچه را که موجب وحشت و ارعاب زنان می‌شود، باید در بستر کنترلی که مردان بر رفتار زنان دارند، بررسی کرد.

سازمان ملل متحد خشونت علیه زنان را عبارت از هر گونه اقدام خشونت‌آمیز مبتنی بر جنسیت که منجر به آسیب و رنج فیزیکی، جنسی و روانی به زنان شود یا ممکن است منجر به آن شود، حمله و تهدید به انجام چنین اعمالی به صورت اجباری یا محرومیت از اختیار و خواسته‌ی قلبی که در زندگی خصوصی یا عمومی اتفاق می‌افتد، تعریف می‌کند.

در ایران بحث خشونت نسبت به زنان تا مدت‌ها مسکوت گذاشته شده بود و درباره‌ی آن بحثی نمی‌شد، اما به دلایلی چون فعالیت افراد متخصص و کارشناسان حوزه‌های مرتبط، برگزاری چهارمین کنفرانس جهانی زنان در سال ۱۹۹۵ در پکن بر محور خشونت علیه زنان، آغاز فعالیت سازمان‌های بشردوستانه و غیردولتی و افزایش خشونت‌های خانگی و انعکاس آن در رسانه‌های ارتباط جمعی می‌توان چنین در نظر گرفت که از سال ۱۳۷۶ اولین اقدامات و پژوهش‌های علمی و بحث و بررسی درباره‌ی خشونت علیه زنان مورد توجه قرار گرفت. نهاد‌های دولتی سعی در ایجاد امکاناتی برای زنانِ در معرض خشونت کردند، دانشجویان پایان‌نامه‌های خود را به آن اختصاص دادند و افراد مختلف در حوزه‌های مختلف علمی و حتی نیروی انتظامی دست به پژوهش و بررسی زدند.

علی‌رغم تمام فعالیت‌های انجام‌شده خشونت علیه زنان هنوز گسترده‌ترین نقض حقوق بشر در سراسر جهان اسـت کـه بر زندگی حدود یک‌-سوم زنان تأثیر می‌گـذارد؛ خصوصاً مسئله‌ی خشونت در محـیط کار که ابعادی پیچیده‌تر از سایر انواع خشونت نظیر خشونت خانگی دارد. شاید دلیل این پیچیدگی گره‌خوردن آن با مسایل اقتصادی باشد که وقایع و جریانات ثانویه‌ای را بر موضوع خشونت مترتب می‌کند. جایی که زن در آن‌جا برای کسب استقلال، هویت فردی و اجتماعی و درآمد حضور دارد، اما می‌تواند برزخی باشد میان استقلال و وابستگی، اشتغال مولد و اشتغال جنسی و ماندن و تحمل یا رفتن و… مسئله‌ی خشونت در محیط کار تا آن‌جا مهم است که می‌توان از عبارت «بحران تمدن» برای آن استفاده کرد (جاتفورس، ۱۳۹۷).

مسئله‌ای که دیگر فقط اثبات برتری جنس مذکر نیست، بلکه یک تراژدی غم‌بار است، از حضور زن در طیفی که یک سوی آن رسیدن به جایگاه اجتماعی و خودشکوفایی است و سوی دیگر نیاز به کار و درآمد. بخش اسف‌بارتر آن جایی است که زن تن به تن‌فروشی و هر کار آسان‌تری نداده و با عزمی پولادین پای در مسیر کار و کسب درآمد گذاشته، اما مجبور است برای حفظ و نگه‌داشت آن انواع هزینه‌های جسمی، جنسی و روانی را بپردازد.

همان‌طور که خشونت علیه زنان در خانواده در محیط بسته باقی می‌ماند و به بیرون درز پیدا نمی‌کند، خشونت در محیط کار به احتمال بیشتری سربسته باقی خواهد ماند؛ چراکه زن دیگر از خانه خارج شده؛ حال به جبر زمان و شرایط یا به میل و رغبت. اگر اجبار باشد که باید کار و شغل خود را به هر قیمتی که شده، حفظ کند؛ اگر هم از روی میل قلبی انتخاب کرده باشد، برای آن‌که راه بازگشت را پرتلاطم می‌بیند و نمی‌خواهد زیر بار شکست برود، باز سکوت می‌کند. مگر می‌شود زنی که سرپرست خانواده است، از معیشت خود بگذرد؟ خوش‌بینانه‌ترین حالت داشتن شغل و درآمد است و او هر طور شده باید آن را حفظ کند؛ اما از سوی دیگر زنی که تجربه‌ی کار و اشتغال در خارج از خانه را دارد، مگر می‌تواند به راحتی به کنج خانه بازگردد؟ درآمدش، استقلالش، روابطش، سرمایه‌ی اجتماعی و عزت نفسش خدشه‌دار خواهد شد. این‌گونه است که انواع پی‌آمدها و عواقب کشنده خشونت علیه زنان نظیر تنهایی، افسردگی، اضطراب، اختلال در خواب، سرزنش‌کردن خود و هم‌چنین مشکلات فیزیکی مانند شکستگی‌ها، آسیب اندام‌های داخلی، عفونت‌ها، آسم، ایدز، خودکشی و دیگرکشی از نسلی به نسل بعد منتقل می‌شود.

با این اوصاف دو نقص اساسی در ساختار کشور به چشم می‌خورد که باعث می‌شود آن‌طور که باید به مسئله‌ی خشونت علیه زنان به طور کل و خشونت در محیط کار علیه آنان به طور اخص مورد بحث و پی‌گیری قرار نگیرد. اول فقدان یا موثق‌نبودن آمار میزان، انواع و تبعات خشونت در محیط کار و دوم نقص قوانین حقوقی و کیفری، به نوعی که جرم‌انگاری در قانون تصریح نشده و قوانین غیرمستقیم نیز پاسخ‌گوی آن‌چه وقوع می‌یابد، نیست. در سال ۹۷ دولت لایحه‌ی منع خشونت علیه زنان را تدوین کرد، اما قوه‌ی قضاییه تا مدت‌ها نظر خود را درباره‌ی آن اعلام نکرد و به گفته‌ی معاون زنان رئیس جمهور لایحه به قم فرستاده شد تا علما در خصوص آن اعلام نظر کنند.

برخی آمارها می‌گویند در ایران شصت‌وشش‌درصد از زنان حداقل یک بار مورد خشونت خانگی واقع شده‌اند. یا مطالعه‌ای نشان داده که سی‌درصد از زنان متأهل حداقل یک بار خشونت فیزیکی و شدید منجر به آسیب‌های جدی را تجربه کرده‌اند. در پژوهشی دیگر در سال ٩۴ این چنینن گزارش شده که شیوع خشونت خانگی در زنان باردار چهل‌وهشت‌درصد، خشونت فیزیکی هفده‌درصد، خشونت روانی چهل‌ویک‌درصد و خشونت جنسی بیست‌ویک‌درصد بوده. مطالعه‌ای در حوزه‌ی خشونت در محیط کار گزارش کرده که هفتادودو‌درصد پرستاران در زمان اشتغال خود خشونت را تجربه کرده‌اند؛ اما عضو هیئت رئیسه‌ی شورای شهر تهران در آذر ۹۹ به خبرگزاری ایسنا گفته که آمار دقیقی درباره‌ی میزان واقعی خشونت علیه زنان در ایران وجود ندارد و تعداد زنانی که به خود جرئت شکایت علیه خشونت را می‌دهند، چندان قابل‌ملاحظه نیست.

در غرب بررسی تخصصی خشونت، اقدامات پیش‌گیرانه و قانون‌گذاری و… از حدود سال ۱۹۷۰ شروع شده و انواع مختلفی از خشونت علیه زنان مورد بررسی و مطالعه قرار گرفته، اما به نظر می‌رسد تمام پژوهش‌گران بر این نکته اجماع دارند که بررسی خشونت یکی از سخت‌ترین انواع پژوهش‌ها است. مشکلات و موانعی چون عدم ارائه‌ی تعریف دقیق از خشونت، ترس و خجالت در پاسخ‌گویی کسانی که مورد خشونت واقع شده‌اند، محدود‌شدن آمارها به مراکز دولتی و شبه‌دولتی و تنوع و تعدد در دیدگاه‌هایی که به این مسئله پرداخته‌اند، باعث شده که چیستی، چرایی و ابعاد خشونت آن‌طور که باید و شاید واضح و شفاف نباشد.

اضافه بر دلایل پژوهشیِ ذکرشده در ایران نیز بحران‌های فراگیر اجتماعی، عدم منابع کافی برای اطلاع‌رسانی عمومی از طریق رسانه‌ها درباره‌ی مسئله‌ی خشونت، ناکارآمدی قوانین، سخت‌گیری دولت‌ها در خصوص فعالیت سازمان‌های غیردولتی، در اولویت‌نبودن زنان قربانی خشونت به همراه بسیاری از عوامل دیگر موجب شده تا مبحث کاهش خشونت علیه زنان در ایران نتواند به اندازه‌ی کافی مورد توجه قرار گیرد و زمینه‌ی تدوین قوانین حمایتی را فراهم کند. وقایع دردناک از اسیدپاشی در شهر اصفهان، کشته‌شدن رومینا به دست پدرش و… موضوعاتی‌اند که در شبکه‌های مجازی انعکاس یافتند، اما خدا می‌داند چه داغ‌هایی بر دل زنانمان نشسته و چه مهرهای سکوتی که بر دهانشان زده شده.

متأسفانه زنان قربانی خشونت در ایران از امکانات حاکمیتی و اجتماعی برخوردار نیستند و در بسیاری از موارد به دلیل عدم حمایت‌های قانونی بسیاری از ایشان مجبور به تحمل انواع خشونت‌های خانگی و محیط کارند. در عین حال بسیاری از زنان و مردان در ایران آموزش کافی در خصوص مواجهه با خشونت را ندیده‌اند و بسیاری از مصادیق خشونت‌های خانگی، کاری، جنسی و روانی در فرهنگ ایرانی تعریف‌شده نیست.

بنابراین شاید بتوان چنین گفت که یکی از علل خشونت در آموزش و یـادگیری و ابتـدا در خـانواده و سـپس در مدرسـه و گـروه هم‌سالان و رسانه‌ها است؛ به طوری که فـرد با دیدن و مشاهده و به کارگیری خشـونت قصـد دارد طـرف مقابـل را بـه اجابـت‌کـردن خواسته‌های خود وادار کند؛ پس خشونت، خشونت می‌آفریند و در یک رابطه‌ی متقابل ابعاد و اشکال پیچیده‌تری می‌یابد (برت گر، ۱۳۷۹). طیف وسیعی از اقدامات آشکار و پنهان در محیط کار در یک فرآیند اجتماعی، آموزشی و فرهنگی به هنجار تبدیل شده و طبق تعریف کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل از خشونت و انواع آزار و اذیت جسمی و روانی به عنوان ابزاری برای ابراز قدرت و کنترل توسط کارفرمایان و سرپرستان و همکاران و سایر اشخاص استفاده می‌شود.

آزارهای جسمی در محیط کار بـه اذیـت و آزارهـای جزئی محدود نیست و در برخی موارد به ضرب‌وشتم و حتی قتل نیز منجر می‌شود. یکی از متداول‌ترین موارد طرز رفتار و گفتار نامطلوب اغلـب کارفرمایـان بـا کارکنـان خـویش، علی‌الخصوص در محیط‌های کاری خصوصی یا کارگاه‌های کوچک است که کـارگران بـه جهت تأمین مایحتاج زندگی خویش نیاز مبرمی به کار دارند و بعضاً پشتوانه‌ی دولتی و تـأمین مالی مناسبی ندارند و این رفتارها، چه لفظی و چـه فیزیکـی منجـر بـه آزار شـدید کـارگر و کارمند زن شده.

آزار جنسـی در محل کار می‌تواند به عنوان استفاده از اقتدار شغلی یا قدرت به منظور تحمیـل خواسـته‌هـای جنسی تعریف شود. این کار ممکن است شکل‌های خشنی به خود بگیرد؛ مانند هنگامی که به یک کارمند زن گفته می‌شود که یا بـه یـک برخـورد جنسـی رضـایت دهـد یـا از کـار اخراج شود. بیشتر انواع آزار جنسی تا حدودی زیرکانـه‌تـر اسـت؛ بـرای مثـال ایـن نـوع خشونت شامل فهماندن این مطلب است که پذیرفتن خواهش‌هـای جنسـی پـاداش‌هـای دیگری به همراه خواهد آورد یا چنان‌چه این‌گونه خواهش‌ها برآورده نشود، نوعی مجـازات مانند جلوگیری از ترفیع به دنبال خواهد داشت.

کم‌تربودن فرصت‌های شغلی، نابرابری در دست‌مزد و تحقیر و تعرض جنسی به زنان از جمله مصـادیق خشـونت علیـه آنـان در محـیط کـار اسـت کـه جنـبش‌هـای فراوانـی را در سراسـر جهـان بـرای مقابلـه بـا ایـن پدیـده به وجود آورده.

در قـانون کـار مصـوب ۲۹ آبـان ۱۳۶۹ جمهوری اسلامی ایران که مشتمل بر دوازده فصل است، اشاره‌ای به موضوع خشونت در محـل کـار علیه کارگران زن نشده. هرچند در فصل چهارم این قانون با عنوان «حفاظت فنی و بهداشتی کار» به التزام کارفرمایان برای در نظرگرفتن تدابیر و اقداماتی جهت حفاظت فنـی و بهداشتی کارگران و محیط کار آن‌ها اشاره شده، لیکن اشاره‌ای به خشونت در محیط کار و نیز تعریف آن، انواع و اقسام آن و راه‌های جلـوگیری از آن قیـد نشده. در مواد ۷۵ تا ۷۸ قانون کار که اختصاص به شرایط کار زنان دارد نیز کم‌ترین جنبه‌ی حمایتی از زنان در مقابل خشونت علیه ایشان در محیط کار را نمی‌توان سراغ گرفت.

بنابراین مثل همیشه باید دست همت بر کمر گذاشته و با اتکا بر ظرفیت‌های فردی و اجتماعی به سوی شناسایی، تبیین و اصلاح این وضعیت نیز مبادرت کرد. برای کم‌رنگ‌کردن این مشکل زنان باید از سطوح مختلف اجتماعی در تشـکل‌هـای زنـان شرکت کنند؛ به این ترتیب آن‌ها می‌تواننـد با بیـان تجـارب و مسائلشـان راه‌هـای مقابلـه را نیز یافته و به سایرین بیاموزند و با فعال‌کردن سایر زنان به روش‌های اعتراضـی علیـه کـار مضاعف و بهره‌کشی جنسیتی دست یابند. زنان کارگر به مدد هم و یاری فعالان جنبش‌های زنان مـی‌تواننـد در بسترسـازی فرهنگـی در جهـت ایجـاد محـیط امـن بـرای کـار زنـان نقش تعیین‌کننده‌ای را در جامعه داشته باشند؛ به شرط آن‌که از صحنه خارج نشوند و تا آن‌جـا که می‌توانند به خشونت‌های جاری اعتراض کنند. این اعتراضات در نهایت می‌تواند به جایی بیانجامد که قانون‌گذار را متوجه نقش تعیین‌کننده‌ی خـود کنـد و بـا تعیـین جـرائم سـنگین کارفرمایان را مجبور به تأمین امنیت جنسی و روانی زنان کارگر خود در محیط کار کند.



source https://zanan.bashariyat.org/?p=47537

۱۴۰۰ آذر ۱۱, پنجشنبه

پژوهشگر حوزه زنان: سبک زندگی ایران اسلامی حضور زنان را در ورزشگاه نمی‌پذیرد

ایران اینترنشنال

فرشته روح‌افزا، پژوهشگر حوزه زنان می‌گوید: اینکه زنان را در محیطی که حتی خودشان هم ورزش نمی‌کنند و محیطی کاملا تفریحی است وارد کنیم اصلا به صلاح نیست و سبک زندگی ایرانی اسلامی، حضور زنان در ورزشگاه‌ها را نمی‌پذیرد.

پژوهشگر حوزه زنان در گفت‌وگو با کیهان تاکید کرد: فیفا در ابتدا گفت که زنان باید به ورزشگاه‌ها بیایند، امشا بعد از آنکه زنان را در دولت قبل به ورزشگاه بردیم مدعی شد که این حضور نباید گزینشی باشد.

فرشته روح‌افزا ادامه داد: دفعه بعد ممکن است فیفا بگوید زنان حجاب هم نداشته باشند. اگر به حرفشان گوش دهیم درنهایت می‌گویند که باید زنان و مردان کنارهم بنشینند.ش



source https://zanan.bashariyat.org/?p=47523

نماینده مجلس: دختر ۱۳ ساله کودک همسر نیست

فرارو

نایب رییس کمیسیون قضایی و حقوقی مجلس یازدهم با انتقاد از اطلاق عنوان کودک همسری به دختران ۱۳ یا ۱۴ ساله گفت: کودک همسری به موارد ازدواج بچه ۹ سال یا ۱۰ سال گفته می‌شود، اما دختر ۱۳ ساله که دیگر کودک همسر نیست.

مرکز آمار ایران در جدیدترین گزارش خود، تعداد ازدواج دختران ۱۰ تا ۱۴ ساله در بهار ۱۴۰۰ دارای ۳۲ درصد رشد در قیاس با آمار مشابه خود در بهار سال گذشته اعلام و تاکید کرده است که این آمار فصلی دال بر ۹۷۵۳ ازدواج برای این بازه سنی از دختران با توجه به آمار‌های مشابه فصلی طی دو سال اخیر بالاترین تعداد را نشان می‌دهد.

حسن نوروزی، نایب رییس کمیسیون قضایی و حقوقی مجلس یازدهم درباره علت رشد این آمار گفت: نگاه درست و صحیح به مقوله ازدواج، نگاه اسلام است، نگاهی که می‌گوید ازدواج دختر با بلوغ او و ازدواج، ولی ممکن است یعنی برای تعیین زمان مناسب برای ازدواج، بلوغ در نظر گرفته می‌شود و البته اذن، ولی به معنی پدر یا در صورت فقدان پدر، پدربزرگ، ولی دختر است.

نوروزی در پاسخ به این سوال که «با این استدلال تعیین سن قانونی برای ازدواج لازم نیست»، تاکید کرد: به طور قطع همین است، سن ازدواج در دختران به معنی سن بلوغ در نظر گرفته می‌شد که عموما سن ۱۳ یا ۱۴ سال است و این که دختر بتواند زندگی را به جلو برد یا خیر نیز به اذن، ولی باز می‌گردد.

وی ادامه داد: قانون درست برای ازدواج، قانون اسلام است.

نایب رییس کمیسیون قضایی و حقوقی مجلس یازدهم با انتقاد از اطلاق عنوان کودک همسری به دختران ۱۳ یا ۱۴ ساله گفت: کودک همسری به موارد ازدواج بچه ۹ سال یا ۱۰ سال گفته می‌شود، اما دختر ۱۳ ساله که دیگر کودک همسر نیست.

نوروزی در پاسخ به این مساله که منتقدان کودک همسری سن ۱۰ تا ۱۴ سال را کودک همسر دانسته و نگران رشد امار ازدواج در این جمعیت هستند، گفت: این گروه ۱۴ تا ۱۶ سال را هم کودک همسر می‌گویند، حکم درست همان است که اسلام می‌فرماید.



source https://zanan.bashariyat.org/?p=47522

بی توجهی به فوتبال زنان، باوجود آغاز لیگ برتر فوتبال زنان

ساعدنیوز

با گذشت سه هفته از لیگ برتر فوتبال زنان هنوز زنان داور لباس جدید از جمله گرمکن دریافت نکرده‌اند. این موضوع در کنار ریخت و پاش‌های فدراسیون در اعزام همراهان تیم ملی فوتبال و پرداخت‌ پاداش به این افراد قابل تامل است.به گزارش سایت خبری ساعدنیوز به نقل از ایسنا، لیگ برتر فوتبال زنان از ۲۲ آبان ماه آغاز شده و تاکنون سه هفته از این رقابت ها برگزار شده است، اما زنان داور هنوز لباس قضاوت نگرفته اند و با لباس های فصل های گذشته خود داوری می کنند.

مسابقات لیگ برتر در فصل پاییز و زمستان پیگیری می شود و با توجه به سرمای هوا داوران زن همانند گذشته با مشکل نبود البسه مناسب این فصل درگیر هستند. عدم تامین البسه کافی و مناسب از سوی فدراسیون فوتبال همیشه یکی از مشکلات داوران زن بوده و علی رغم همه وعده ها همیشه این مساله پابرجا بوده است. این درحالی است که تامین گرمکن ورزشی و یکدست برای همه داوران وظیفه اصلی فدراسیون و کمیته داوران و از نیازهای پایه ای و اساسی داوری کردن است، اما شنیده می شود از آخرین باری که کمیته داوران برای داوران زن گرمکن تهیه کرده است حدود چهار سال می گذرد.
کتاب داستانی با اسم و عکس کودک شما! بهترین هدیه یلدا
خرید بلیط سفر به مشهد با ارزانترین قیمت (همین حالا کلیک کن)

البته عدم تامین گرمکن ورزشی تنها کم کاری فدراسیون و کمیته داوران نیست، بلکه زنان هنوز با وجود اینکه سه هفته از لیگ برتر گذشته به مانند سابق با لباس های فصل گذشته داوری می کنند و این در شرایطی است که همین لباس ها از لحاظ تعداد و رنگ بندی ناکافی بوده و همیشه داوران در زمین بازی به علت مشابهت رنگ لباس و موجود نبودن رنگ متفاوت با مشکل روبرو شده اند تا حدی که گاهی تیم ها برای هماهنگی با داوران رنگ لباس خود را عوض کرده یا اینکه با همان لباس ادامه داده اند. این عمل نه تنها غیرقانونی است بلکه در زمین هم بارها مشکلاتی را به وجود آورده؛ سال گذشته یکسان بودن رنگ لباس داوران در یکی از بازی ها حساس فصل منجر به اعتراض آشکار و رسمی باشگاه سپاهان شد.

از طرفی هرسال تعدادی داور جوان به لیگ برتر اضافه می شوند که لباس داوری ندارند و مجبورند از داوران مرد لباس به امانت بگیرند. اگر نگاهی به عکس های منتشر شده از لیگ برتر زنان بیندازید متوجه تفاوت خواهید شد. برخی داوران با لباس آستین کوتاه قضاوت می کنند که این لباس ها برای داوران مرد است چون لباس زنان آستین دار است.

به نظر می رسد که کمیته داوران فدراسیون به عنوان متولی سازماندهی داوران و تهیه ملزومات پایه ای و اولیه همچون پوشاک و تجهیزات داوری باید هر سال قبل از شروع فصل امکانات و تجهیزات مورد نیاز نیروهای خود را فراهم کند و در اختیار آنها قرار بدهد اما در انجام این وظیفه کوتاهی می کند، تا آنجا که برای فصل جاری لیگ داوران هنوز لباسی دریافت نکرده اند و از دو دست لباس ناکافی و کهنه سال گذشته خود استفاده می کنند. ضمن اینکه این لباس ها کیفیت مناسبی هم ندارد و برای استفاده بیش از یک سال مناسب نیستند.

همه این موارد درحالی است که فدراسیون فوتبال متهم است، در اعزام تیم ملی فوتبال آقایان همواره همراهان بی ربط زیادی را اعزام می کند و هزینه های مالی زیادی برای بلیت، اسکان، حق ماموریت دلاری و پاداش این افراد پرداخت می کند.



source https://zanan.bashariyat.org/?p=47514

پَستی یک پُست؛ تاریکی میز منشی‌گری

ماهنامه خط صلح

«روشا» هرچه قوت در بدن بی حسش مانده بود را در پاهایش جمع کرد. با لگد تن سنگین رئیسش را از مبل دونفره به پائین انداخت. خودش را در گوشه‌ای جمع کرد و فریاد کشید: «دایی! دیوانه شده‌ای؟» این‌ها بخشی از سخت‌ترین شب زندگی روشا به عنوان یک منشی است. این اتفاق یکی از چالش‌های منشی‌هایی است که در ادارات خصوصی یا دولتی ایران کار می‌کنند. حجم عظیم نقش‌های تعریف‌نشده، ساعات متغیر و گاه طولانی کافی، نداشتن بیمه و امنیت شغلی را به خشونت کلامی و گاه جنسی را نیز باید به آن اضافه کرد.

کافی ‌است که بخش نیازمندی‌های روزنامه را ورقی بزنید. منشی‌گری نیز مانند فروشندگی به شغلی زنانه و کالایی قراردادی در حال تبدیل شدن است. «به یک منشی خانم، مجرد، با روابط عمومی بالا و ظاهری آراسته نیازمندیم». همین جمله بازار جذب منشی را نشان می‌دهد. کارفرمایان دیگر به منشی تنها برای هماهنگی کارها نیاز ندارند. منشی دیگر مانند گذشته نیروی کارش را در اختیار کارفرما قرار نمی‌دهد. او باید بدن، وضعیت تاهل و تمام توانایی‌اش را در قبال دریافت حقوقی اغلب کم‌تر از مصوب اداره‌ی کار و تعاون برای فرار از بیکاری در اختیار کارفرما قرار دهد. آمار دقیقی از تعداد منشی‌ها و نوع جنسیت‌شان در ایران وجود ندارد. اما شواهد میدانی نشان می‌دهد که بخش بزرگی از منشی‌ها را زنان جوان و مجرد تشکیل می‌دهند. زنانی که در نبود فرصت کاری مناسب یا داشتن حداقل استقلال مالی این شغل را می‌پذیرند. در ادامه روایت‌های زنانی را می‌شنویم که در دوره‌ای از زندگی‌شان به اجبار یا اختیار شغل منشی‌گری را انتخاب کرده بودند.

از خودبیگانه شده بودم

«پروین»چون در دانشگاه مامایی خوانده بود تصمیم گرفت تا پیداکردن یک شغل خوب، در مطب یک کارشناس‌ارشد مامایی منشی شود. او مدت سه سال در مطب کار کرد. ابتدا کمی زمان برد تا چم و خم کار دستش آمد. به زنان باردار و بیمارانی که وقت و بی‌وقت زنگ می‌زدند، باید پاسخ می‌داد. مانند بقیه منشی‌ها، درِ مطب را باز و بسته می‌کرد. محیط را تمیز می‌‍کرد. پس از مدتی، علاوه‌بر تنظیم وقت، بدون افزایش حقوق، برای تبلیغات بیش‌تر و جذب مشتری صفحه اختصاصی مطب را در اینستاگرام نیز راه‌اندازی کرد. طولی نکشید که دنبال‌کنندگان صفحه به بیش از سیزده هزار نفر رسیدند. حقوقش نزدیک به دو سال تغییر نکرده و یک میلیون و هشتصدهزار تومان بود. بیمه هم نبود. بالاخره یک روز با افزایش حجم زیاد کار دفتری و فضای مجازی درخواست حقوق بیش‌تری کرد. پس از اعتراض، به شرط افزایش جذب مراجعان بیش‌تر، حقوقش به سه میلیون تومان رسید. یک روز عصر بعد تماس ماما و اعتراض به محتوای تولید شده در فضای مجازی تصمیم گرفت کارش را برای همیشه رها کند. به گفته‌ی پروین حجم زیاد کار و حقوق کم انگیزه‌ی ترک کارش نبود چون به آن عادت کرده بود. او می‌گوید: «فرصت شغلی مناسبی در یک شهر کوچک برایم وجود نداشت. تصمیم گرفتم ادامه تحصیل دهم تا شاید بتوانم در آزمون استخدامی شرکت کنم. ارشد قبول شدم. حالا دیگر تحصیلاتم هم‌سطح او شده بود. متوجه اشتباهاتش در تشخیص و ویزیت بیماران می‌شدم. رفتار ماما هم با من کاملاً تغییر کرد. اوایل من را با عنوان دوست خطاب می‌کرد اما بعد مدام با تاکید می‌گفت خانم منشی. کاملاً مشخص بود که می‌خواست با بهانه‌های مختلف به من بفهماند که من یک منشی‌ام و من را تحقیر کند. تقاضاهایش در فضای مجازی بسیار زیاد شده بود. از محتواهای تولیدشده خیلی ایراد می‌گرفت. حقوقم را هم بالا نمی‌برد. می‌گفت برایش نمی‌صرفد. می‌دانست کار کم است». او درمورد حسش به شغل منشی‌گری می‌گوید: «به یک نوعی از خودبیگانگی رسیده بودم. در تمام مدتی که در آن دفتر از ترس بیکاری کار کردم، حس حقارت وحشتناکی را تجربه کردم. برایم پذیرش این موضوع خیلی سخت بود که با این مدرک و آگاهی هیچ فرصت شغلی بهتری از یک منشی ساده برایم وجود ندارد. حقوق اداره کار را هم نداشتم. نه تنها ماما حتی بیماران هم به چشم حقارت به یک منشی نگاه می‌کنند. الان بیکارم اما دیگر آن حس بد تحقیرشدگی و زیربار بی‌عدالتی رفتن را ندارم».

منشی‌گری انگار پست‌ترین شغل است

«مریم» به عنوان منشی در دفتر یک موسسه‌ی آموزشی زبان انگلیسی استخدام شده بود. قرار بود که کار ثبت نام و دریافت شهریه زبان‌جویان را انجام دهد. شرح وظیفه‌ی خاصی برایم مشخص نشده بود. به مرور کارهای بیش‌تری به او واگذار شد. از زودتر آمدن و دیرتر رفتن گرفته تا خرید ملزومات موسسه و نیازهای شخصی همکاران. همکارانش زن بودند. همین موضوع خیالش را از نظر امنیت محیط کار راحت کرده بود. تابستان کلاس‌ها گاهی تا نیمه شب طول می‌کشید. او باید تنها در دفتر می‌ماند. او می‌گوید: «سه سال پیش حقوق دریافتی من فقط ۲۰۰ هزار تومان بود. بیمه هم نبودم. هربار که به مدیر موسسه از حجم زیاد کارم اعتراض می‌کردم، می‌گفت: «مگر چه کاری انجام می‌دهی؟ یک در را باز و بسته کردن است دیگر». من تحصیلات دانشگاهی نداشتم. هربار که تقاضای دستمزد بیش‌تری می‌کردم، می‌شنیدم که به همکاران می‌گفت: «کسی مثل او که مدرکی ندارد جایی بهتر ازینجا برایش پیدا نمی‌شود». برادرم که مریض شد، دیگر به سر کار برنگشتم. آن‌جا شاید امنیت جسمی داشتم اما هر روز نگاه تحقیرآمیز والدین و مدیر را تحمل می‌کردم. انگار منشی باید فقط کار کند و هیچ نگوید». مریم چندماه بیکار ماند. سپس در آموزشگاه رانندگی باز به عنوان منشی استخدام شد. او هم‌چنان آن‌جا مشغول است. در مورد محیط کار جدیدش می‌گوید: «این‌جا شاید محیط کاملاً زنانه نباشد اما هم حقوق بهتری دارم و هم بیمه هستم. کسی هم تحقیرآمیز با من رفتار نمی‌کند. انگار منشی‌گری پست‌ترین شغل در کشور است. به همین خاطر هرکسی به خودش اجازه می‌دهد هرطور دوست داشت با شما رفتار کند. اما کلاً فرقی ندارد محیط زنانه باشد یا مردانه. منشی همیشه منشی بیش نیست».

استقلال مالی به هر قیمتی، اشتباه است

تازه از دانشگاه فارغ‌التحصیل شده بود. خبری از آزمون استخدامی و کارهای مناسب رشته تحصیلی‌اش هم نبود. بانک‌ها هم به خاطر مرخصی زایمان اجباری نیروی زن کمتری استخدام می‌کردند. ساجده می‌گوید به اصرار خانواده‌اش تصمیم گرفت منشی یک دفتر مشاوره شود. او می‌گوید: «شیفت عصر، ماهی ۲۵۰ هزارتومان بدون بیمه و مزایا. محیطش کاملاً امن و ساکت بود. با مدیریت و مراجعان هم مشکلی نداشتم. مشکل از آن‌جا شروع شد که مرکز مشاوره، مراجع خاصی نداشت در نتیجه درآمدی نداشت که بتواند حقوق مرا بدهد». به گفته‌ی او باید هم منشی‌گری می‌کرد، هم تبلیغات و هم تولیدمحتوا تا تعداد مراجعان به حدی برسد که مدیر حقوقش را بدهد. ساجده از استرس آن روزهایش می‌گوید: «مدیر از اتفاقات درون مرکز مشاوره بی‌خبر بود. نمی‌دانست من همه‌ی کارگاه‌ها و نشست‌های تخصصی را برگزار می‌کردم. سخنرانان را راضی می‌کردم تا از مرکز پولی نگیرند. باید سعی می‌کردم مرکز مشاوره فعال باشد تا حقوقم را بدهند. روز اول حرفی درباره‌ی شرط حقوق زده نشده بود. برای مدیریت اما فقط خروجی، یعنی درآمد مرکز اهمیت داشت». حقوق کم و بی‌ثبات یکی از مشکلات ساجده بود. او می‌گوید با این‌که هر دویمان میزان تحصیلات یکسانی داشتیم اما او به واسطه‌ی جایگاهش کم کاری‌های خودش را به گردن من و کم سن و سالی‌ام می‌انداخت. «در نهایت مرا به برداشت پول از صندوق دفتر متهم کرد. دیگر نتوانستم این وضعیت را تحمل کنم. من برای فرار از بیکاری در آن‌جا کار می‌کردم. آن کار واقعاً در حد تحصیلات و سوابق اجرایی‌ام نبود. در نهایت از آن‌جا استعفا دادم». ساجده درحال حاضر کارمند یک شرکت تبلیغاتی است. او در مورد انتخاب شغلش می‌گوید: «فکر می‌کنم اینکه به بهانه داشتن استقلال مالی، به هر قیمتی تن به هر کاری دهیم، اشتباه است. چون تاثیر مخرب روحی که بر ما می‌گذارد تا مدت‌ها ما را اذیت می‌کند. اعتمادبه نفس ما را نیز از بین می‌برد».

اذیت در سایه‌ی امنیت

روشا روایت‌اش با آن‌چه از دیگران شنیدیم، فرق می‌کند. او در دفتر کسی که مثل دایی‌اش بود، منشی‌گری می‌کرد. در محیطی که به گفته‌ی خودش ابتدا بوی امنیت می‌داد خشونت جنسی را تجربه کرده است. او می‌گوید برایش مهم نبود تنها زن آن شرکت است. خوشحال بود که در بیست سالگی با یک تیم حرفه‌ای، در یک جای مهم کار می‌کند. ساعات طولانی سرکار بود. گاهی تا پایان جلسه‌ها، جمع و طبقه‌بندی مباحث باید ساعت‌ها با مدیرش، که به گفته‌ی خودش آن‌قدر آشنایی فامیلی داشتند که دایی خطابش می‌کرد، تنها می‌ماند. خانه‌ی دایی‌اش هم روبه رو دفتر بود. گاهی پس از کار به خانه‌اش می‌رفتند. گاهی هم او را به خانه می‌رساند. روشا از حجم زیاد کارش اغلب خسته بود اما شکایتی نمی‌کرد. «یک شب پس از جلسه، دایی از من خواست تا بمانم درمورد مشکلات کاری صحبت کنیم. درِ شرکت را بستیم و به خانه‌اش رفتیم. زنش برای خرید از خانه بیرون رفته بود. پشت سرم شنیدم که در را قفل کرد و کلید را در جیبش گذاشت. ترسیدم. رفتم روی مبل دو نفره روبه‌روی پنجره بزرگ شیشه‌ای رو به خیابان نشستم. وسایلم را کنار خودم گذاشتم تا نتواند کنارم بنشیند. به بهانه‌ی این‌که حرف مهمی دارد گوشی‌ام را از من گرفت و در جیبش گذاشت. ترسیده بودم اما سعی کردم عادی رفتار کنم». گریه می‌کند و ادامه می‌دهد: «رئیسم کمی حرف زد. من گفتم که می‌خواهم به خانه بروم. گفت: «کجا می‌روی؟ بمان». بعد به سمت من حمله کرد و من را روی مبل خواباند. تنش را روی من انداخت. با صورتش، صورتم را لمس و شروع به بوسیدنم کرد».

از ترس آبرو سکوت نکردم

روشا درحالی که یادآوری خاطرات اذیتش می‌کند اما می‌گوید: «من سعی کردم او را از خودم دور کنم. با لگد بر شکمش کوبیدم. با تمام توانم او را پرت کردم از مبل به پایین. بعد بلند شد و روی مبل دیگر نشست. من شروع کردم به گریه‌کردن. پرسیدم که چه مرگت شده؟ میدانی داری چکار می کنی؟ او شروع کرد به ابراز علاقه. گفت: «هرچه بخواهی برایت می‌خرم. با زن دومم هم این‌گونه آشنا شدیم. درنهایت رضایت او را گرفتم. راضی‌ات می‌کنم». او لحظه‌ی فرار از خانه را این‌گونه توصیف می‌کند: «دستم را درون کیفم نگه داشته بودم. کلید را در دستم گرفتم تا اگر باز به من حمله کرد از خودم دفاع کنم. صدایم به هیچ جا نمی‌رسید. کسی آن دوروبر نبود. بلند شدم گفتم می‌خواهم بروم. نمی‌دانم چه شد که در را باز کرد. بین در ایستاد. سعی می‌کرد بدنم را لمس کند. خودم را به زور از لای در به بیرن پرت کردم. ساختمان روبه‌رویی دوربین مداربسته داشت. او از ترس ثبت در فیلم از خانه بیرون نیامد. مدتی در خیابان پرسه زدم. جیغ کشیدم. داد زدم و بعد به زنش زنگ زدم تا دنبالم بیاید و مرا به خانه برساند». پس از رسیدن به خانه موضوع را برای خانواده‌اش تعریف می‌کند. «خانواده‌ام عصبانی شدند. مادرم به او زنگ زد و گفت انگار به دختر خودت تعرض کردی». او درمورد شکایتش می‌گوید: «مدام خانواده‌ی او خواهش می‌کردند که چیزی نگویم تا آبروی خودم هم نرود. اما من برای این‌که بتوانم شکایت کنم بلافاصله با همان لباسی که به من حمله کرده بود به کلانتری رفتم. آن‌جا هم می‌گفتند حالا که به شما تجاوز نکردند. من از تصمیمم پشیمان نشدم. می‌خواستم مجازات شود». روشا پس از تنظیم شکایت و تحویل برخی مدارک شکایتش را ثبت کرد. پس از پیگیری تعرض ثابت شد. آقای «ح.نون» به دو سال عدم فعالیت و چند ضربه شلاق محکوم شد. روشا در مورد آن شب می‌گوید: «در تمام آن لحظات سخت که در خانه با او تنها بودم به خودم می‌گفتم: «روشا نگذار به تو تجاوز کند». پس از فرار از خانه‌اش تصمیم گرفتم تنبیهش کنم تا دیگر تکرارش نکند. من از ترس آبرو سکوت نکردم. سکوت زنجیره‌ی تعرض و تجاوز را گسترش می دهد». او هنوز به سختی از آن روزها یاد می‌کند. نتوانسته‌ آن اتفاق را هضم کند. از این‌که اما او را قانونی مجازات کرده راضی است.

نمی‌خواهم از آن روزها حرفی بزنم

«فاطمه» منشی نبوده است. او قبل از کار فعلی‌اش، چندین جا در محیط‌های گاه تک جنسیتی(مردانه) کار کرده است. به درخواست مصاحبه‌ام جواب رد می‌دهد. دوست ندارد از تجربه‌های تلخ کاری‌اش بگوید. به این جمله‌ی کوتاه بسنده می‌کند: «نمی‌خواهم از آن روزها حرفی بزنم». می‌فهمم که آن‌چه در گذشته بر او گذشته، اثر ناخوشایندی بر روان او داشته که هنوز ترمیم نشده‌است. از لابه‌لای حرف‌های گذشته‌اش به یاد دارم در محیط‌های رسمی نیز، همکاران مرد به بهانه‌ی روشنفکری، راحت تنت را لمس می‌کنند یا درمورد مسائلی حرف می‌زنند که آزار دهند‌ه‌ است. او تنها زنی نیست که دوست ندارد از آن‌چه تجربه کرده، حرفی بزند. زنان بسیاری ترجیح می‌دهند برای ترمیم آسیب روحی‌شان کم‌تر از تجارب ناخوشایند محیط کارشان چیزی بگویند. روابط قدرت مهم‌ترین فاکتوری است که باید در این خصوص مد نظر داشت تا دلایل جامعه‌شناختی این پدیده را فهم کرد. منشیان از کم‌قدرت‌ترین اقشار در میان طیف کارمندان هستند و در نتیجه رئسای آنان در بسیاری از مواقع از این مسئله سوءاستفاده می‌کنند.

شاید وقتش رسیده باشد که زنان پرده از خشونت‌های پیدا و پنهان محیط کارشان بردارند. شاید شفاف‌سازی از عدم رعایت و تعرض به حریم خصوصی زنان در شغل‌های مختلف موجب شود که اندک قانون‌های حمایتی از حقوق زنان در کشور رنگ اجرایی به خود گیرد.



source https://zanan.bashariyat.org/?p=47513

روند رو به رشد اعتیاد در زنان؛ عوامل اصلی کدامند؟

ایرنا

اعتیاد به عنوان یکی از مهمترین و پرپیامدترین آسیب­‌های اجتماعی، همواره مورد توجه کارشناسان و متولیان امور در جوامع مختلف مطرح بوده؛ از آنجا که اعتیاد علاوه بر معلول بودن، خود عاملی مهم و موثر در رشد یا آفرینش بسیاری دیگر از معضلات اجتماعی است، بررسی آن همواره در صدر توجه بوده است. در دو دهه اخیر یکی از نگرانی­‌های جدی، رشد اعتیاد در زنان یا «زنانه­‌شدن اعتیاد» است.

ایرناپلاس در ادامه سلسله گزارش‌­های «واکاوی مهمترین چالش ها و معضلات اجتماعی کشور» در چند بخش به این آسیب آجتماعی پردامنه پرداخته است.
نخستین‌بار در دهه ۸۰ (شهریورماه ۱۳۸۶) ‌دکتر محمود جهانی جانشین وقت دبیرکل ستاد مبارزه با مواد مخدر در یک نشست پژوهشی اعلام کرد، رشد اعتیاد زنان به مواد مخدر بیش از مردان شده است؛ وی سپس با یادآوری حضور پنج تا هفت درصدی زنان معتاد در جهان، درصد زنان معتاد در ایران را حدود پنج درصد اعلام کرد.

کمتر از ۱۰ سال بعد در خرداد ۱۳۹۵، ستاد مبارزه با مواد مخدر کشور اعلام کرد شمار زنان معتاد در ایران در ۱۰ سال حدود دو برابر شده و مقایسه آماری بین سال‌های ۸۰ و ۹۰ نشان می­‌داد این میزان از ۵ درصد در سال ۸۰ به بیش از ۹ درصد در سال ۹۰ افزایش یافته است.

روند رو به رشد اعتیاد زنان ادامه یافت تا یک سال بعد که در اواسط سال ۱۳۹۶ چند منبع اعلام کردند آمار اعتیاد زنان در کشور از ۵ به ۱۰ درصد افزایش یافته است؛ آن زمان براساس آخرین شیوع­‌شناسی اعتیاد، بیش از ۲ میلیون و ۸۰۰ هزار نفر معتاد در کشور وجود داشت که با احتساب تقریبی می­‌توان شمار معتادان زن را حدود ۲۸۰ هزار نفر برآورد کرد.
آمارهای اعتیاد در کشور البته هیچ­گاه دقیق و قطعی نبوده است و در دوره‌ای گوناگون همواره کمتر یا بیشتر اعلام شده‌اند. به عنوان نمونه اواسط دهه ۹۰ خورشیدی علی‌ هاشمی رئیس کمیته مستقل مبارزه با موادمخدر مجمع تشخیص مصلحت نظام، آمار مصرف­‌کنندگان در سال ۱۳۸۴ را سه میلیون و ۷۲۰ هزار نفر تخمین زده بود که از این تعداد ۲.۵ میلیون نفر مصرف دائمی (اعتیاد) داشتند و بقیه تفریحی مصرف می‌کردند. او همچنین به نتایج غیررسمی یک شیوع­‌شناسی در سال ۹۰ هم اشاره کرده بود که از وجود ۴ میلیون مصرف‌کننده با احتساب افرادی که تفریحی مواد می‌کشند، حکایت داشت.

در حالی­‌که برخی خوش‌بینانه تصور می­‌کنند آمار اعتیاد همچنان حول رقم‌های قبلی می­‌گردد، ناصر اصلانی معاون ستاد مبارزه با مواد مخدر در سال ۹۹، شمار معتادان رسمی در کشور را ۲ میلیون و ۸۰۰ هزار نفر اعلام کرد. با این حال وی گفت پیش‌بینی‌ می‌شود نزدیک به یک میلیون و ۴۰۰ هزار نفر نیز معتاد شناسایی نشده وجود داشته باشد. به این ترتیب مجموع این ارقام با احتساب همان ۱۰ درصد معتادان زن، نشان می­‌دهد اکنون نزدیک به ۴۰۰ تا ۴۲۰ هزار معتاد و مصرف‌کننده زن در کشور داریم که رقمی بسیار نگران‌کننده است.

به هر حال، همه منابع رسمی و غیررسمی درگیر در مباحث اعتیاد، رشد اعتیاد زنان را یکی از روندهای خطرناک آسیب­‌های اجتماعی می­‌دانند و عوامل مختلفی را درباره این­‌باره برمی­‌شمارند؛ از مشکلات اقتصادی و فقر و نابرابری تا خانواده­‌های آشفته، زنان بدسرپرست یا بی‌سرپرست و یا باورهای نادرست و عوامل فردی و میان­‌فردی.

پیامدهای بی‌عوارض دانستن برخی موادمخدرها
بی­‌خطر و بی­‌عوارض دانستن برخی مواد مخدر، یکی از علل روند رو به رشد اعتیاد در کل و در میان زنان است؛ کارشناسان معتقدند فشار اجتماعی به زنان و دختران برای لاغرشدن با هدف زیبایی، سبب روی آوردن بسیاری از آنان به مخدر «شیشه» شده، به‌گونه­‌ای که «مرکز تحقیقات سوءمصرف و وابستگی به مواد» دانشگاه علوم توانبخشی اعلام کرده، «۹۰ درصد علت شیوع اعتیاد به شیشه در بانوان به بهانه‌های لاغر شدن است».

کارشناسان معتقدند فشار اجتماعی به زنان و دختران برای لاغرشدن با هدف زیبایی، سبب روی آوردن بسیاری از آنان به مخدر «شیشه» شده، به‌گونه­‌ای که «مرکز تحقیقات سوءمصرف و وابستگی به مواد» دانشگاه علوم توانبخشی اعلام کرده، «۹۰ درصد علت شیوع اعتیاد به شیشه در بانوان به بهانه‌های لاغر شدن است».در بررسی اعتیاد زنان، در کنار مواد مخدر سنتی، انواع دیگری از مخدرهای جدید و صنعتی نیز مورد توجه است؛ از اوایل دهه ۹۰ که ستاد مبارزه با موادمخدر به طور رسمی از شناسایی ماده مخدر جدیدی با نام «گل» خبر داد، چند سال بیشتر طول نکشید که این مخدر، به مساله اول خانواده‌های ایرانی به‌ویژه برای زنان و دختران تبدیل شد؛ مخدری که در رتبه پایین‌تری از تریاک، هروئین و شیشه قرار دارد اما به مرور توانسته صعود کرده و جایگاه برتر را به‌ویژه در میان نوجوانان و جوانان پیدا کند.

در همین رابطه دسترسی آسان به مواد مخدر، از دیگر دلایل رشد اعتیاد زنان اعلام شده است؛ تیرماه امسال سعید صفاتیان رئیس کارگروه کاهش تقاضای اعتیاد مجمع تشخیص مصلحت نظام اعلام کرد: «بررسی‌ها نشان می‌دهد قیمت موادمخدر روزبه‌روز نسبت به نرخ تورم پایین‌تر می‌آید و در فضای مجازی با یک تلفن در کمتر از ۷ دقیقه می‌توان به موادمخدر دسترسی پیدا کرد».

حضور افراد معتاد در خانواده و باورهای سوق­‌دهنده به اعتیاد، از دیگر عوامل افزایش اعتیاد در قشر بانوان جامعه به شمار می­‌آیند؛ بسیاری از کارشناسان معتقدند، وجود پدر، شوهر یا برادر معتاد در یک خانواده می­‌تواند به‌طور بالقوه عاملی برای افزایش احتمال گرایش زنان و دختران آن خانواده به حوزه پرآسیب اعتیاد باشد.

رشد فقر و نابرابری­‌های اقتصادی به عنوان عامل مهم دیگر در گرایش افراد به اعتیاد و از جمله اعتیاد زنان مطرح است؛ همچنین می­‌توان به پدیده رو به رشد طلاق و تنهایی افراد نیز اشاره کرد که گاه تاثیر «کاهنده روانی» آن ممکن است منجر به ورود فرد به حوزه اعتیاد و دیگر آسیب­‌های اجتماعی از جمله تن­‌فروشی، کارتن­‌خوابی و تکدی­‌گری شود.

در کنار عوامل اقتصادی و اجتماعی، معضلات فردی و روان‌شناختی، نگرشی، باوری و میان­‌فردی افراد نیز نقش مهمی در گرایش به انواع مخدرها دارد؛ یافته­‌های یک پژوهش علمی که در نشریه «پژوهش­‌های انتظامی – اجتماعی زنان و خانواده» منتشر شده، نشان می­‌دهد از هم­‌گسستگی خانواده زن و شوهر، نابسامانی خانواده زن و شوهر، پایگاه اقتصادی-اجتماعی و پایگاه اقتصادی-اجتماعی آرمانی (شرایطی که فرد آرزو دارد)، همگی موثر بر اعتیاد زنان هستند.
همچنین، افزایش احساس پیوستگی یا تعلق به جامعه، میزان پایبندی فرد به هنجارهایی که از سوی اجتماع پذیرفته شده­‌اند، موجب کاهش آلودگی زنان به اعتیاد می­‌شود و افزایش میزان بیگانگی اجتماعی زنان مجرم با شدت آلودگی آنها به مواد مخدر ارتباط مستقیم دارد.

یه هر حال آنچه واضح و نگران­‌کننده است، روند رو به رشد اعتیاد زنان و دختران در سال­‌های اخیر است که همسو با دیگر آسیب­‌های اجتماعی کشور پدیدار شده و نگاه تک­‌عاملی به آنها، خطایی راهبردی در برنامه­‌ریزی­‌ها به شمار می­‌رود.
در گزارش بعدی، به بررسی پیامدهای ناگوار فردی، خانوادگی و اجتماعی اعتیاد بانوان می‌پردازیم و برخی راهکارهای اجرایی را برای مقابله با آن معرفی خواهیم کرد.



source https://zanan.bashariyat.org/?p=47512

تهران؛ یک قربانی کودک همسری به اتهام قتل همسرش بازداشت شد

۱۱.بهمن.۱۴۰۲هرانا در آبان ماه امسال یک قربانی کودک همسری در تهران با خوراندن قهوه مسموم به همسر خود، وی را به قتل رساند. طی روزهای اخیر، م...