۱۴۰۰ آذر ۹, سه‌شنبه

مریم اکبری منفرد در سمنان – هیچ ارگانی پاسخگوی تبعید این زندانی سیاسی نیست

جوانه ها


زندانی سیاسی مریم اکبری منفرد پس از حدود ۱۳سال حبس، هم اکنون در زندان سمنان در شرایط سختی در تبعید به سر می‌برد. هیچ کدام از ارگانهای قضاییه در خصوص تبعید این زندانی سیاسی پاسخگو نیستند.

کانون حقوق بشری نه به زندان – نه به اعدام دوشنبه ۸ آ‌ذر ۱۴۰۰ به نقل از منابع مطلع؛ زندانی سیاسی مریم اکبری منفرد که از ۱۹ اسفند ماه ۱۳۹۹ بطور ناگهانی از زندان اوین به زندان سمنان تبعید شد، پس از ۹ ماه همچنان تحت فشار و در شرایط غیرانسانی در تبعید بسر می برد، اما هیچ ارگانی پاسخگوی تبعید این زندانی سیاسی به زندان سمنان نیست.

یک منبع مطلع در اینباره گفت: «با وجود اینکه رئیس زندان سمنان در خصوص تبعید مریم اکبری منفرد استعلام و نامه نگاری کرده است، اما قوه قضاییه به این نامه ها پاسخ نداده و هیچ یک از ارگانهای قضایی دستور تبعید این زندانی سیاسی و علت تبعید را نمی پذیرند و پاسخگو نیستند».

به گفته همین منبع، مریم اکبری منفرد پس از ۱۳ سال حبس، به موجب قوانین دستگاه قضاییه باید آزاد شود. اما وی را بدون دلیل و بدون اعلام علت مشخص تبعید کردند.
یک منبع مطلع پیشتر نیز در خصوص شرایط تبعید این زندانی سیاسی گفته بود:

«تبعید مریم اکبری به زندان سمنان را هیچ مرجع قانونی نمی پذیرد. دادستانی و اجرای احکام دستور انتقال او را نمی پذیرند. امین وزیری که دادیار زندانیان سیاسی است نیز می گوید که انتقال او به دستور ما نبوده و مسئولیتی نمی پذیرد. اما رئیس زندان سمنان امیر اصغری اعلایی می گوید ما دستور گرفته ایم که مریم اکبری در این زندان باشد.»

مریم اکبری منفرد به بیماری کبد چرب مبتلا شده است. او پیش از این عمل کیسه صفرا انجام داده و صفرای وی را خارج کرده اند. وی قادر به استفاده از غذای زندان نیست و با وجود اینکه خانواده‌اش مخارج غذای او را تامین می‌کنند، اما به دلیل نبود الزامات و محل آشپزی وی قادر به درست کردن غذای مورد نیاز و رژیم غذایی که پزشک برای او تعیین کرده، نیست.

مریم اکبری منفرد در سمنان، با زندانیان جرائم عادی و خشن در یک محل نگهداری می‌شود و این برخلاف اصل تفکیک جرائم است.

همچنین پیشتر در خصوص وضعیت وخیم بهداشتی که مریم اکبری در آن بسر می برد گزارش شده است:

«علاوه بر این آزار و شکنجه ها، این زندان حداقل زیرساخت های بهداشتی و حتی آب برای استحمام ندارد و زنان زندانی باید بصورت ساعتی به حمام بروند. مدتی است که چاههای فاضلاب زندان ریزش کرده اما مسئولان زندان به جای تعمیرات و رسیدگی به این امر، سیفون های مجموعه بهداشتی را قطع کرده و استفاده زندانیان از حمام ها را ساعتی و نوبتی کرده اند. به این ترتیب نه تنها مشکلات بهداشتی و بیماری زندانیان بیشتر شده بلکه آنان تامین جانی ندارند. هر آن ممکن است که مجموعه بهداشتی ریزش کند.»

مریم اکبری منفرد که مادر دو فرزند است، هم اکنون ۱۳ سال بدون حتی یک روز مرخصی استعلاجی در زندان محبوس است.



source https://zanan.bashariyat.org/?p=47471

لزوم بازنگری قانون ازدواج کودکان

شرق

با حمایت‌ بیشتر از کودکان در معرض ازدواج، کودکان کمتری به بهانه وام و وعده مسکن و با نام مصلحت، بهای گزاف جسمی و روانی را در آینده می‌پردازند.

سمیره حنائی-شرق: «طلاق به دهه نودی‌ها رسید». این تیتر خلاصه آماری است که مرکز آمار ایران، اول آذرماه، از ازدواج و طلاق در بهار سال ۱۴۰۰ اعلام کرد. بنا بر گزارش مرکز آمار، تعداد ازدواج ثبت‌شده دختران ۱۰ تا ۱۴‌ساله در بهار امسال به ۹ هزار و ۷۵۳ مورد رسیده است. این آمار ۳۲ درصد افزایش را نسبت به بهار سال گذشته نشان می‌دهد. این نخستین‌بار نیست که آمار کودک‌همسری به داغ‌ترین خبر رسانه‌ها تبدیل می‌شود. هر فصل، افزایش آمار ناگهانی ازدواج کودکان در یک استان، باعث نگرانی‌های بسیاری از وضعیت کودک‌همسری در ایران می‌شود. بررسی آمارهای کودک‌همسری در سال‌های گذشته، روند کند اما صعودی ازدواج کودکان در ایران را نشان می‌دهد.

پژوهشگران حوزه کودک معتقدند با توجه به طرح افزایش جمعیت که در دستور کار دولت قرار دارد، این آمار در شش ‌ماه آینده و سال جدید بیشتر هم می‌شود. تلاش‌های دولت برای افزایش گرایش به ازدواج در جوانان، مانند وام‌های بانکی، مسکن ارزان‌قیمت و طرح تشویقی فرزندآوری، آمار ازدواج را در سن کم هم افزایش داده است. بسیاری از خانواده‌ها با انگیزه استفاده از این مزایا با ازدواج کودکشان موافقت می‌کنند. مصلحت و اذن ولی برای ازدواج زودهنگام فرزندش، در سایه افزایش نابرابری اجتماعی و فشار اقتصادی، راحت‌تر از گذشته از سوی جامعه قبول می‌شود. در آستانه ۲۵ نوامبر، روز جهانی «منع خشونت علیه زنان» فعالان اجتماعی و حوزه زنان خشونت‌های مختلف موجود را مطرح می‌کنند. از خشونت اقتصادی، کلامی و جنسی در خانه تا محل کار و اجتماع. کمپین «گامی به‌سوی توقف»، موضوع کودک‌همسری را با توجه به شیب صعودی نمودار ازدواج کودکان در ایران مورد توجه قرار داده است. کودک‌همسری در ایران در ابعاد مختلف مورد نقد و بررسی قرار می‌گیرد. پس از انتشار مطالب مختلف، برخی از مخاطبان از عدم اشتیاق به شنیدن، همراهی و اطلاع از جزئیات وضعیت کودکان متأهل یا مطلقه می‌گفتند. به گفته یکی از مخاطبان، موضوع کودک‌همسری، بسیار ناراحت‌کننده و دلخراش است. او می‌گفت‌ با وجود مشکلاتش، توان شنیدن دردهای دیگری را ندارد. او کودک‌همسری را به‌عنوان یک درد و آسیب پذیرفته‌ بود اما آن را دغدغه جامعه نمی‌دانست. واکنشی که قانون‌گذاران ما نیز سال‌هاست انجام می‌دهند. ماده ۱۰۴۱ این قانون، ازدواج دختران کمتر از ۱۳ سال و پسران کمتر از ۱۵ سال را منوط به اذن ولی به شرط رعایت مصلحت و تشخیص دادگاه صالح می‌داند. به گفته طرفداران حقوق کودک، قانون کنونی مصوب سال ۱۳۸۱، حمایت‌های لازم را از کودکان در زمینه ازدواج نمی‌کند. از سال ۱۳۹۶ فعالان و نمایندگان دهمین شورای مجلس شورای اسلامی خواستار تغییرات در این قانون شدند.

نهمین مجلس شورای ملی، در سال ۱۳۱۳، ازدواج دختر کمتر از ۱۳ سال و پسر کمتر از ۱۵ سال را ممنوع کرد. دختران از ۱۳ تا ۱۵ ساله و پسران ۱۵ تا ۱۸ ساله، برای ازدواج باید از دادگاه مجوز قانونی می‌گرفتند. به مرور زمان، این قانون بارها مورد تجدید‌نظر قرار گرفته که نتیجه آن کاهش سن ازدواج در کودکان بوده است. قانون موجود به اعتقاد بسیاری از حقوق‌دانان، پاسخ‌گوی جامعه در زمینه فرهنگی و اجتماعی امروز ایران نیست. اما قانون مناسب پیشنهادی برای ازدواج زودهنگام چیست؟ قانونی که هم از آسیب به کودکان جلوگیری کند و هم به نیازهای جامعه پاسخ دهد. در قانون مدنی، دو اصطلاح «صغیر ممیز» و «صغیر غیرممیز» تعریف شده ‌است. صغیر غیرممیز، کودکی است که دارای قوه درک و تمییز و اعمال حقوقی نیست. کودک زیر هفت سال را صغیر غیرممیز می‌دانند و طبق قانون، همه اعمال حقوقی‌اش باطل است. ازدواج چون یک عمل حقوقی است پس ازدواج صغیر غیرممیز باطل است. صغیر ممیز قوه درک و تمییز نسبی دارد اما به سن بلوغ نرسیده است. ازدواج صغیر ممیز را با در‌نظر‌گرفتن شرایطی مانند مصلحت، اجازه دادگاه، اذن پدر و نظر پزشکی قانونی می‌توان صحیح دانست. این موضوع مبنایی است که حقوق‌دانان معتقدند در قانون سال ۱۳۱۳ نیز استفاده شده است. قانونی که همچنان آن را بهترین قانون ازدواج کودکان در ایران می‌دانند. اصلاح و بازنگری ماده ۱۰۴۱ قانون مدنی می‌تواند پس از نزدیک به یک قرن، از آمار ازدواج کودکان بکاهد. با حمایت‌ بیشتر از کودکان در معرض ازدواج، کودکان کمتری به بهانه وام و وعده مسکن و با نام مصلحت، بهای گزاف جسمی و روانی را در آینده می‌پردازند.



source https://zanan.bashariyat.org/?p=47472

گزارشی از وضعیت بند زنان زندان ارومیه

بند زنان زندان ارومیه واقع در مجموعه این زندان در جاده کلانتری ارومیه و در ۱۵ کیلومتری مرکز این شهر است. نزدیک ۳۰۰ الی ۳۵۰ زندانی با جرائم گوناگون در این بند نگهداری می‌شوند. اقلام فروشگاه زندان حتی لوازم بهداشتی به صورت بسیار محدود و با چند برابر قیمت اصلی در فروشگاه زندان عرضه می‌شود. کیفیت و کمیت غذای زندان بسیار پایین است و بارها در غذای زندان توسط ساکنین این بند برخی موجودات دیده شده است. همچنین آب نامناسب زندان موجب بروز بیماری‌های کلیوی در میان زندانیان می‌شود.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، زندان ارومیه معروف به زندان دریا، در جاده ارومیه به تبریز و در ۱۵ کیلومتری مرکز شهر ارومیه واقع شده است.

این بند که با عنوان بند ۱۵ نیز شناخته می‌شود، دارای حدود ۱۲۰ تخت است و نزدیک به ۳۰۰ تا ۳۵۰ زندانی در آن نگهداری می‌شوند. این زندانیان تنها صبح‌ها از ساعت ۱۰:۳۰ تا ۱۳:۳۰ و عصرها از ساعت ۱۶ تا ۱۷:۳۰ به هواخوری دسترسی دارند. در هر اتاق آن دستکم ۳۰ زندانی در کنار یکدیگر زندگی می‌کند. به گفته یک منبع مطلع در برخی از این اتاق ها دستکم ۲۰ نفر سیگاری هستند و این امر در کنار محدود بودن زمان هواخوری نفس کشیدن در فضای اتاق را غیرممکن کرده است.

کیفیت و کمیت غذای این زندان نامناسب است و تنوع پایینی دارد. پیشتر هرانا در گزارشی از مشاهده چندباره موش و سوسک در غذای زندان خبر داده بود. همچنین کیفیت آب شرب زندان پایین است و به گفته زندانیان آب شرب از چاه زندان تهیه می‌شود و به دلیل املاح بالا، اغلب زندانیان پس از مدتی به مشکلات کلیوی دچار می‌شوند. از سوی دیگر به دلیل قیمت بالای آب معدنی در فروشگاه، اکثر زندانیان ناچار به نوشیدن از همین آب هستند.

به ازای هر صد نفر در زندان تنها یک دستگاه تلفن وجود دارد. تلفن‌ها هر روزه از ساعت ۸ صبح تا ۸ عصر دایر هستند و هر زندانی می‌تواند حداکثر به مدت ۱۰ دقیقه از تلفن استفاده کند. این امر باعث شده است که امکان برقراری تماس با خانواده برای زندانیان کاهش پیدا کند.

به گفته یکی از اعضای خانواده یک زن محبوس در این زندان، مسئولان بند زنان زندان ارومیه در پاسخ به اعتراض زندانیان در خصوص کم بودن زمان مکالمه روزانه برای هر نفر گفته اند که محدودیت برای این است که شما با دوست پسرهایتان صحبت نکنید!

اقلام فروشگاه زندان حتی لوازم بهداشتی به صورت محدود و به چند برابر قیمت اصلی به زندانیان فروخته می‌شود. این امر به دلیل نیاز زنان زندانی به لوازم بهداشتی همچون نوار بهداشتی سبب شده است که تمامی زندانیان علیرغم وضعیت نامناسب مالی مجبور به خرید این اقلام با قیمت بالا از فروشگاه زندان شوند.

حدودا هر سال یکبار گوشت قرمز و ماهی در فروشگاه زندان با چند برابر قیمت اصلی به زندانیان عرضه شود. مرغ و میوه هر سه ماه یکبار و آن نیز با قیمت‌هایی چند برابر واقعی به زندانیان فروخته می‌شود. با وجود آنکه دوبار در سال و آن نیز در میزان محدود  فرصت تحویل لباس وجود دارد. فروشگاه زندان نیز به جز لباس زیر (با قیمت‌های بسیار گران) از عرضه پوشاک به زندانیان امتناع می‌کند.

به گفته یک منبع مطلع برای اعزام زندانیان به مرخصی سختگیری‌های شدیدی می‌شود و به در این بین نیز تبعیض قائل می‌شوند. به گفته او: «اعتراض زندانیان به این ناکارآمدی‌ها و مشکلات نیز همیشه با واکنش بد مسئولان و فحاشی به زندانیان ختم می‌شود.»



source https://zanan.bashariyat.org/?p=47465

نمایی از خشونت خانگی زیر لایه‌های پنهان و آشکار «کار خانگی»/ نجمه واحدی

 

خانه اولین مکانی‌ست که تقریباً همه‌ی ما در آن رشد کرده­ایم، پرورانده شده­ایم و امنیت و آسایش هر روزه­‌یمان را در این مکان جست‌وجو می‌کنیم، اما خانه برای همه‌ی اعضای آن یک تصویر مشترک ندارد؛ هرچند خانه برای بخشی از اعضای جامعه محل آسایش است، اما برای خیلی از زنان «محل کار» است.

خانه هم‌چنانی که می­‌تواند اولین مکان امن زندگی هر فرد باشد، به گفته‌ی متخصصانی که بر خشونت خانگی و قتل‌­ها در جهان متمرکزند، هم‌چنین می‌تواند بستری مهیا برای بروز انواع خشونت­‌ها باشد؛ چنان‌که خانه جزو اولین مکان‌هایی شناخته شده که احتمال خشونت و حتی قتل در آن بسیار بالاست. در این نوشتار قصد داریم از منظری متفاوت به لایه­‌های زیرین فضای امن و آرام خانه بخزیم و ببینیم برای زنانی که از خانه نوعی محل کار را تجربه می­‌کنند، یعنی زنانی که مشغول انجام «کار خانگی»‌اند، تجربه‌ی «خشونت خانگی» چه ابعاد و زوایایی پیدا می‌کند.

خشونت؛ فقط علیه زنان؟

خشونت علیه زنان به دلیل نقشی که «جنسیت» و بستر فرهنگی جنسیت‌­زده در آن ایفا می‌­کند، با موضوع خشونت به طور عام متفاوت است. خشونت علیه زنان همان خشونت عام در بعد صرفاً روان‌شناختی یا فقط اجتماعی یا فقط جرم­شناسانه نیست و می­‌بایست مثل سایر مسائل حوزه‌ی زنان از زوایای مختلفی دیده شود؛ در نتیجه برای حل این مسئله‌­ی همه‌جانبه نیز نهادهای مختلفی می­بایست دست به کار شوند و تلاش‌­های فردی یا راه‌حل‌های روان‌شناسانه یا فقط تغییر قوانین به تنهایی نمی‌­توانند خشونت علیه زنان را از جامعه محو کنند.

خشونت علیه زنان چهره­‌های مختلفی از جمله خشونت فیزیکی، خشونت جنسی، خشونت روانی‌ــ‌کلامی، خشونت اجتماعی و خشونت اقتصادی دارد؛ ضمن این‌که خشونت علیه زنان در دو سطح فضای عمومی، و فضای خصوصی رخ می‌­دهد، اما تمرکز ما در این نوشتار بر خشونت­‌هایی­‌ست که برای زنانی که مشغول انجام کار خانگی‌اند، رخ داده.

داده‌­های این نوشتار از پژوهشی به دست آمده که در آن ما به دنبال شنیدن تجربه‌­های زنان از کار خانگی با سی‌وسه زن مصاحبه‌ی کاملی کرده‌ایم و از حدود هفتصد زن دیگر از طریق فضای مجازی باب گفت‌وگو درباره‌ی کار خانگی را باز کرده­ایم. سئوالات ما مرتبط با خشونت خانگی نبود، اما در خلال پاسخ­‌ها صدای زنانی را شنیدیم که آن‌چه در کار خانگی تجربه می‌­کردند، چهره‌­های پنهانی از شکل­‌هایی از خشونت خانگی را به ما نشان می­‌داد؛ به خصوص دو شاخه‌ی اصلی «خشونت عاطفی» و «خشونت اقتصادی».

خشونت عاطفی در بستر کار خانگی

یکی از یافته­‌های مهم پژوهش ما این بود که برای انجام کار خانگی به توان و قوای اولیه‌­ای نیاز است که این توان و قوا صرفاً جسمانی نیست، بلکه دو شکل دیگر «توان ذهنی» و «توان معنوی» نیز برای انجام این کار نیاز است. از آن‌جا که کار خانگی ظرایف و ویژگی‌­های خود را به عنوان کاری که شغل محسوب نمی­‌شود و درآمدی ندارد، هرروزه و بدون وقفه است و عموماً نادیده و پنهان می­‌ماند، دارد، این سه قوا که برای انجام آن به کار گرفته می­‌شود، چالش‌­های زیادی با خود به همراه دارند.

توان و قوای معنوی­ای که زنان صرف انجام کار خانگی می­‌کنند، خود را به شکل انگیزه، اولویت­‌بندی یا عشقی که برای انجام هرروزه‌ی این کار نیاز است، نشان می­‌دهد. در پاسخ به سئوالات پژوهش ما زنان زیادی در مقابل این انرژی معنوی با چالش­‌هایی هم‌چون «نادیده گرفته‌شدن»، «بی­‌تفاوتی دیگران»، «انزجار از کار خانگی»، «دیدن این کار به عنوان وظیفه‌ی همیشگی»، «ناخوشایندی حضور دیگران» و مواردی از این دست روبه‌رو بوده‌­اند؛ هم‌چنین در مقابل «قوای ذهنی» که می‌­بایست برای انجام کار خانگی به کار گرفت، خیلی از زنان به چالش­‌هایی هم‌‌چون «کمبود وقت» یا «دل‌پذیری استقلال و خلوت شخصی» اشاره کرده‌­اند؛ حتی در کنار «قوای جسمانی» که برای انجام کار خانگی نیاز است، عموماً چالش‌­هایی هم‌چون «فشار جسمانی به زنان»، «کمبود استراحت و فراغت» و حتی «بیماری در بستر کار خانگی» از دیده­‌ها پنهان می­‌ماند و به سادگی بستری برای شکل‌گرفتن خشونت علیه سلامتی جسمی و روحی زنان فراهم می‌­آید.

«کار خودت است!»

ناچارشدن به انجام همیشگی کار خانگی برای بعضی زنانی که حرف و عمل اطرافیانشان را با هم متناقض می­‌بینند، باعث فشار روانی‌­ای می­‌شود که در تجربه‌ی بعضی زنان مشهود بود. میترا (اسامی در این نوشتار واقعی نیستند) با گله از همسرش که به سلامت خود و بعضی کارهای شخصی­‌اش بی­‌توجه است، می‌­نویسد: «اگر من صبح براش صبحانه آماده نکنم و لقمه نگیرم، صبحونه نمی‌خوره. اگر فکری برای ناهارش نکنم، ناهار نمی‌خوره… تناقضی که این‌جا وجود دارد، اینه که همیشه می‌گه هیچ انتظاری از من ندارد که هیچ کدام از کارهای خانه را انجام بدم، ولی یک بار بین بحث و دعوامان بهم گفت که تو به خوردوخوراک من اهمیت نمی‌دی». او در ادامه‌­ی صحبت‌­هایش هم به عدم مشارکت همسرش در کارهای خانه و حتی کارهای شخصی اشاره می­‌کند که خود اوست که موظف است کارهایی مثل مرتب‌کردن و اتوکشیدن لباس‌­های همسرش را هم انجام دهد و با شوخ‌طبعی ادامه می‌­دهد: «حتماً متوجه شده‌اید که از من هم انتظاری ندارد». زنان زیادی به این امر اشاره کرده­‌اند که همسرشان به ظاهر از آن‌ها «انتظاری ندارد»، ولی هیچ راه جایگزینی هم برای آن زمانی که زن نخواهد این کاری را که به ظاهر از او «انتظار نمی­‌رود»، انجام دهد، پیشنهاد نمی­‌کنند یا خودشان مسئولیت انجام آن را بر عهده نمی­‌گیرند؛ مانند مهین که می‌­نویسد: «فقط این عادت جا افتاده که ازم انتظار غذا و کار نداشته باشد، ولی در نهایت حوصله که بیاد سر جاش همه‌‎ی کارها مانده برای خودم و خودش را موظف نمی‌داند دست به چیزی بزند».

وقتی عدم مشارکت دیگر اعضای خانواده در کار خانگی «خودارزشمندی» زنی را که مشغول کار خانگی­‌ست، زیر سئوال می‌­برد و حس «نادیده گرفته‌شدن» خود و کارش را به او منتقل می‌­کند، بار روانی­ای بر دوش اوست که می­‌تواند نشانه‌­ای از خشونت عاطفی باشد. در مصادیق خشونت عاطفی نفی‌کردن، نادیده‌گرفتن، انسان­زدایی‌کردن از فرد، تحقیرکردن دستاوردهای فرد و بی‌­محلی‌کردن از مواردی‌اند که در تجربه­‌هایی که ما درباره‌ی کار خانگی از زنان شنیدیم، کم نبودند. چالش عدم مشارکت می‌­تواند به شکل‌­های مختلفی به خشونت عاطفی بیانجامد. فهیمه برایمان نوشته: «خیلی کم پیش می‌آد از همسرم برای کار خونه کمک بخوام، چون می‌دونم انجام نمی‌ده و عصبی می‌شم. یک وقت‌هایی که خیلی گیر باشم، بچه‌هامان احتیاج به رسیدگی داشته باشند و کار واجبی باید انجام بشه که نمی‌شه عقب انداختش، ازش کمک می­‌خوام. تو همان وضع هم ممکنه کمک نکند و مثلاً فیلم تماشا کند و آن موقع واقعاً روانی می‌شم از این‌که می­‌داند من فقط وقتی واقعاً نتونم کاری را خودم انجام بدم، ازش کمک می‌خوام و همون موقع هم حاضر به کمک نیست». غفلت و بی‌­توجهی، نادیده‌گرفتن نیاز زن یا درک‌نکردن شرایط او چیزی‌ست که در صدای زنان دیگر هم شنیده می­‌شود. نرگس که می‌­نویسد دو سال است مادرش را از دست داده و تا قبل از شیوع کرونا از خدمت‌کار برای انجام کارها کمک می­‌گرفته‌­اند، بعد از کرونا ناچار شده با خواهرش بار کار خانگی را بر دوش بکشد. او می‌­نویسد: «هر وقت عنوان می‌کنم که زنگ بزنیم و کمک بخوایم، بابا می‌گه تا حالا از پس کارها برآمدید، حالا هم می‌تونید. مگر چیه؟ ماهی فلان‌قدر به یکی بدیم که چی؟ با این اوضاع کرونا بهتره خودتان انجام بدید. قرار شد اوضاع کرونا که بهتر شد، مثل سابق کمک بگیریم، ولی مدام این جمله‌ی «مگه حالا چه کار خاصیه؟» من را ناراحت می‌کند؛ هرچند اعتراض کردم و تذکر جدی دادم، اما هنوز غیرمستقیم این حرف‌ها زده می‌شه». الهام هم در این­‌باره برایمان نوشته: «من سر همین موضوع به شدت با همسرم مشکل دارم، چون هم کار می‌کنم خودم، هم تمرینات خودم را دارم که خب خیلی انرژی‌بره، هم کار خونه گردن منه، هم خیلی از خریدهای خونه، هم رسیدگی به پسرم… مهمان هم که نگم براتان؛ بعد تا اعتراض می­‌کنی، می‌گند خب کار نکن… یا مثلاً قول می‌دند، ولی فرداش فراموش می‌شه. به‌خدا احساس می‌کنم دارم شکنجه می‌شم. چون به خاطر کارم به استراحت و ریکاوری نیاز دارم، اما نیست… حق هم ندارم بگم…».

واکنش عاطفی منفی در مقابل اعتراض و گلایه می­‌تواند شکلی از خشونت عاطفی باشد. این چالش که الهام برایمان می‌­نویسد «حق هم ندارم بگم» نشان می­‌دهد طرف مقابل به هر دلیل حتی حق اعتراض‌کردن را از زن گرفته. بسیاری از مردان در مقابل انتظاری که زنان برای مشارکت در انجام کار خانگی از آنان دارند، واکنش‌­های ناخوشایندی نشان می­‌دهند که زنان را درمانده و ناراحت می­‌کند. شکل­‌هایی از خشونت عاطفی نیز بدهکارکردن طرف مقابل، تظاهر به مورد ظلم واقع‌شدن، مقصر جلوه‌دادن دیگری و رفتارهایی از این دست است که می­‌تواند به ترفندی برای محافظت از خود در مقابل انتقادهای طرف مقابل تبدیل شود؛ مثلاً مریم برایمان نوشته: «گاهی اوقات می‌شه که پدر من کارهای خانه را انجام می‌ده. خیلی هم کار می‌کنه، ولی متأسفانه به شدت بعدش غر می‌زند. جوری شده که من واقعاً دلم می‌خواد کاری نکند. کلاً هم دو حالت بیشتر ندارد: یا دست به سیاه و سفید نمی‌زنه یا این‌که وقتی کاری انجام می‌ده، باید کلی غر و نق بشنویم». یا نسترن برایمان نوشته: «قضیه‌ی من عجیب و غریبه… ما دو تا دانشجوی پزشکی هستیم که من طرحم شروع شده و یک روز در میان کشیکم، ولی شوهرم سربازه و هنوز اعزام نشده؛ در نتیجه خانه­‌ست و بیش‌تر از من کار می‌کند. کلاً جفتمان زیاد اهل غذا درست‌کردن نیستیم، ولی روزهایی که هستم، سعی می‌کنم یک چیزی درست کنم، ولی تمیزکردن و مرتب‌کردن همه‌چی به جز توالت و حموم دست اونه… ولی مشکل اینه که تا یک‌جا بحثی می‌شه، می‌گه «مگه تو هیچ کاری می‌کنی تو خونه؟ شده تو خونه‌ی ما بوی غذا درست‌کردن بپیچه؟ من شوهر کردم، زن نگرفتم که. همه‌ش دارم کار می‌کنم» و کلاً همه‌ی ثواب‌هاش کباب می‌شه. آدم دیگر ته دلش خوشحال نیست».

کاری بدون محل کار، بدون ساعت کار، بدون روز تعطیل، مرخصی و بازنشستگی

این‌که زن خانه‌­دار و هر کسی که مسئول «کار خانگی»ست در فضایی قرار می­‌گیرد که مرز روشنی میان «محل کار» و «محل زندگی» وجود ندارد، اهمیت تنهایی و داشتن یک «خلوت شخصی» را برای بسیاری از زنان پررنگ­‌تر کرده. برای بعضی از زنان واکنش‌­های عاطفی منفی، عدم مشارکت و نادیده‌گرفتن فرد شریک زندگی­شان را یا اطرافیانشان را به کسانی تبدیل کرده که گویی در نقش «کارفرما» برای انجام کار خانگی ظاهر می­‌شوند و با کارمند خود رفتاری دارند که او تنهایی را به حضور آن‌ها ترجیح می­‌دهد؛ مثلاً عرفانه برایمان نوشته: «بدون تعصب بگم؛ من دل‌پذیرترین وقتم آن موقعیه که اعضای خانه نباشند و من برای خود خودم باشم» یا راحله برایمان نوشته: «بدترین موقع زمانیه که همسرم از بیرون می‌آد و هنوز لباس‌هاش را در نیاورده، کنترل را دست می‌گیرد و لم می‌ده جلوی تلویزیون و منتظره ازش پذیرایی بشه و بعد شام هم همان‌جا کنترل‌به‌دست در حالی که صدای تلویزیون تا ته بازه و اصلاً مهم نیست افراد دیگری هم تو خونه باشند که شاید خسته باشند، شاید حوصله‌ی این صدای بلند را بعد از یک روز سروکله‌زدن با بچه­‌ها و انجام کارهای تکراری و فرساینده‌ی خانه نداشته باشند. این صحنه خیلی برام عذاب­‌آوره». یا بهاره می­‌نویسد: «دل‌پذیرترینش وقتیه که همه‌جا تمیز و مرتبه و خودت تنهایی. کسی نیست که بخوره و بریزه و کثیف کنه». زنان بسیار دیگری هم دل‌پذیرترین زمانشان در خانه را وقتی عنوان کرده‌اند که تنهایند.

ابعاد این خشونت خانگی را وقتی می­‌بایست جدی‌­تر بگیریم که زنانی را شاهدیم که برای انجام کار خانگی گویی مقابل کارفرمایی سخت­گیر قرار دارند که اگر کارشان را درست انجام ندهند، عقوبتی در انتظارشان خواهد بود؛ مثلاً طیبه برایمان نوشته: «زمانی که همسرم دارد می‌آد خانه و بچه‌­م نمی‌ذاره کارهام را بکنم و باید تا آمدن همسرم غذا حاضر باشد و دخترم غذا خورده و خانه مرتب باشد، سینک خالی باشد، خودم مرتب باشم، پراسترس‌­ترین زمان برای من در روزه… توی آشپزخونه دور خودم می­‌چرخم که الان همسرم می‌آد، باید همه‌چی خوب باشد تا غر نزند و سرزنشم نکند که از صبح تا شب تو خونه‌­ای و مگر داری چی کار می‌کنی». یا سارا برایمان نوشته: «تجربه‌ی من که حدود چهار ساله مادرم فوت کرده و کارهای خانه به عهده‌ی منه، این‌جوریه که وقت‌هایی که کسی خونه نیست، آرامشم بیش‌تره و هرچقدر زمان آمدن بابام نزدیک­تر می‌شه، استرس این‌که چی بپزم یا چی کار کنم، کل آرامشم را می‌ریزه به هم. اتفاق خاصی نمی‌افته، ولی خب از این‌که تو خانه جر و بحثی بشه به خاطر کثیفی خانه یا نبودن غذا استرس می‌گیرم». زنانی مانند طیبه و سارا و دیگران که در پژوهش ما کم نبودند، زنانی‌اند که نه تنها ارزشمندی کار آن‌ها دیده نمی­‌شود، که در معرض سرزنش و آزار روحی قرار دارند؛ تجربه‌­ای که نمود آشکاری از خشونت عاطفی در بستر کار خانگی است.

چالش کمبود وقت و نرسیدن به کارهای شخصی خود هم برای بسیاری از زنان فشار روانی­‌ای ایجاد می­‌کند که وقتی با «نادیده‌گرفتن» کار خانگی­شان (که همین کار خانگی مانعی بر سر انجام کارهای شخصی خودشان است) همراه می­‌شود، این فشار روانی به شکل مضاعفی سبب ناخرسندی­شان می­‌شود.

کارخانه­‌ای به نام خانواده

گری بکر، اقتصاددان آمریکایی که معتقد بود خانواده نیز یک کارخانه‌ی کوچک است که در آن کالاهای اساسی مانند مسکن، غذا، سرگرمی، فرزندان و حتی روابط عاطفی تولید می­‌شوند، نگاهی اقتصادی به خانواده دارد که مرور برخی نظرات او به ما کمک می­‌کند تا ببینیم اگر نگاهی کاملاً اقتصادی به خانواده داشته باشیم، چه نکاتی برجسته خواهند شد.

بکر معتقد است منطق «بیشینه‌­سازی سود» است که کارخانه‌ی خانواده را به راه می‌­اندازد. او برای ازدواج چهار فایده‌ی اساسی را برمی­‌شمارد: اول «تخصص و مبادله» که بهره‌وری تولید در خانواده می‌­تواند با این تخصص‌­گرایی بالاتر برود؛ به این معنا که وقتی کسی در کاری متخصص شود، فرصت تخصص در کاری دیگر را از دست می­‌دهد. به زبان ساده‌­تر اگر شما تخصص پخت قرمه­‌سبزی را پیدا کرده­‌اید، سود بیش‌تر در این است که به جای آن‌که وقتتان را صرف به‌دست‌آوردن تخصصی دیگر (مثلاً حساب‌داری) بکنید که از شما فرصت و انرژی می‌­گیرد، با صرف انرژی کم‌تری که با کمک تخصصتان به دست آمده، به تولید قرمه‌­سبزی ادامه دهید. به همین ترتیب صرفه‌ی اقتصادی در این است که اگر مردی وقتش را صرف آموزش‌دیدن حساب‌داری کرده و در آن متخصص شده، به حساب‌داری ادامه دهد و فرصت جدیدی را صرف آموزش‌دیدن مهارت طبخ قرمه­‌سبزی نکند؛ پس مهارت­‌ها و تخصص‌­های بی‌شماری در جهان وجود دارد که ما با صرف‌نظر از خیلی از آن‌ها یا به عبارتی با «مبادله»‌ی آن‌ها با هم فقط یک یا چند مهارت اندک را برمی­‌گزینیم و در آن متخصص می­‌شویم.

سه فایده‌ی دیگری که بکر برای ازدواج برمی­‌شمارد، همگی به نوعی با تولید خانگی در پیوندند. دومین فایده‌ی اساسی ازدواج از دید بکر «تولید کالاهای عمومی خانگی» است؛ کالاهایی که بهره­‌مندی یک نفر از آن بهره­‌مندی دیگران را محدود نمی­‌کند؛ به طور مثال از یک خانه‌ی مرتب یا ملحفه­‌های تمیز یا پرده­‌های شسته‌شده بیش از یک نفر هم می­‌توانند بهره ببرند. سومین فایده‌­ی ازدواج را بکر «صرفه‌ــ‌قیاس» می­‌داند؛ به این معنا که تولید کالای خانگی هم مانند بسیاری از کارخانه‌­ها یا تولیدی­‌ها می­‌تواند در حجم بیش‌تر، اما با هزینه‌­ی تقریباً یک‌سان همراه شود. به زبان ساده­‌تر یک بار غذاپختن برای چهار نفر چه‌بسا به‌صرفه‌­تر است تا چهار بار غذا‌پختن یک نفر. چهارمین فایده هم «به اشتراک­‌گذاری مخاطره» است؛ به این معنا که ضرری که بدون خانواده تنها به یک نفر می­‌رسید، درون خانواده با دیگران تقسیم می­‌شود و تنها بر دوش یک نفر نیست.

اما در این میان مسائل دیگری وجود دارند که نمی­‌توان آن‌ها را نادیده گرفت؛ ناخرسندی زنان از شرایطی که حین انجام کار خانگی دارند، در موارد متعددی زوایای خاصی از کار خانگی زنان را به ما نشان می‌­دهد که می‌­تواند بستری برای خشونت خانگی باشد. در ادامه خواهیم دید که تجربیات زنان در دنیای واقعی تا چه حد با تئوری­‌های اقتصادی هم‌راستاست و خواهیم دید که نظریات اقتصادی کورجنس که عنصر جنسیت و مسائل خاص زنان را نادیده می­‌گیرند، تا چه میزان می‌­توانند به «خشونت اقتصادی» و گاه شکل­‌های شدیدتری از خشونت خانگی دامن بزنند.

ترک شغل

«تخصص‌­گرایی» در نگاه بکر که در روی‌کرد اقتصادی به «مزیت نسبی اولیه» وصل می­‌شود و این باور که چون زنان به نسبت مردان دارای مزیت اولیه‌ی فرزندآوری‌اند، پس در فرزندپروری و کار خانگی متخصص می­‌شوند، در همین گام اول می­‌تواند با مشاهده‌ی تجربه‌ی زنان به ما «غیرانتخابی‌بودن» این وضعیت را نشان دهد. یلدا می‌­نویسد: «من حدوداً دو سال به خاطر تولد فرزندم کارم را که تدریس و ترجمه بود، انجام ندادم. از آن موقع تا به الان که مجدد شروع به کار کرده‌م، نظرات و پیشنهاداتم تو امور اقتصادی زندگی کم‌رنگ و بی‌اهمیت شده. تمام درآمد و پولمان زیر نظر همسرم خرج یا پس‌انداز می‌شه و این واقعاً آزاردهنده­‌ست، چون فقط مسئولیت خانه با منه و انگار سواد و تخصصم با کار بیرون‌نکردن از بین رفته». می­‌بینیم که آن مبادله­‌ای که شاید در شرایط برابر و عادی کسی را بین انتخاب دو تخصص، مثلاً آشپزشدن یا طراح داخلی‌شدن، مخیر کند، برای یلدا و زنان بی‌شماری مانند او رخ نمی‌­دهد. تخصص پیدا‌کردن در فرزندپروری و کار خانگی برای بسیاری از زنان «انتخابی» نیست؛ عموماً به این دلیل که پیش‌فرض‌­های فرهنگی نقش مادری برای آن‌ها را اول این‌که ارجح بر ادامه‌دادن تخصص اصلی­شان می­‌داند و دوم این‌که عموماً یک شکل برای انجام ایده‌­آل آن متصور است: در خانه ماندن و ترک شغل و صرف تمام وقت و انرژی برای انجام آن. سختی نگهداری از کودک و فرزندپروری نیز در کنار دیگر سختی‌­های کار خانگی موضوعی‌ست که زنان زیادی از «نادیده گرفته‌شدن» آن آزار می­‌بینند؛ مثلاً هنگامه برایمان می‌­نویسد: «من خانه‌­دارم و دو تا بچه‌ی خیلی کوچک دارم. تمام طول روز را در حال رسیدگی به بچه­‌هام و تنها دغدغه­م این نیست که چی بپزم، بلکه باید فکر میان‌وعده‌های بچه‌­ها هم باشم که تکراری نباشد و مفید هم باشد و فشار روانی زیادی تحمل می­‌کنم و خیلی خسته می­‌شم، اما هیچ‌کس درک نمی‌کنه و روزهایی که شوهرم خونه­‌ست، همه‌ش از رفتار بچه‌­ها ایراد می‌گیره و غر می‌زنه و من عملاً با سه تا بچه درگیرم؛ با این حال چون کارهای من آورده‌ی مالی به آن صورتی که دیده بشه، نداره، همیشه کارم را بی­ارزش می‌داند و می‌گه تو که همه‌ش خونه‌­ای، کاری نمی‌­کنی و خسته نمی‌شی».

ناچارشدن به ترک شغل چیزی‌ست که بسیاری از زنان دیگر هم به آن اشاره کرده‌­اند. مائده می‌­نویسد: «من دانشجوی دکتری‌­ام؛ برای همین بیرون از خانه کارکردن را فعلاً رها کرده‌م متأسفانه، چون هم­زمان نتونستم به حجم سنگین کار پایان‌نامه و همه‌ی کار خانه که رو دوش منه و کار بیرون برسم و تو کارهای بیرون هم شکست خوردم، چون علاوه بر فشار کار فشار روانی روی من بود که وحشتناک روحیه‌­م را ازم گرفت. الان چون خودم پول ندارم، سهمی از تصمیم‌گیری هم ندارم». در واقع عدم مشارکت مردان در کار خانگی به مرور زنانی را که توان انجام اشتغال بیرون از منزل و کار خانگی به طور هم‌زمان را ندارند، به ترک شغل وامی­‌دارد؛ البته که زنان به مرور با انجام هرروزه‌ی کار خانگی در آن «متخصص» می‌­شوند، اما به چه قیمتی؟

تجربه‌ی زهرا به ما نشان می­‌دهد که گاهی فرصت به‌دست‌آوردن تخصص اساساً برای زنان به رسمیت شناخته نمی­‌شود. زهرا می‌­نویسد: «من به خاطر بچه‌ی دوم به شوهرم گفتم اگر می­‌خوای، حرفی نیست، ولی تو باید مرخصی بگیری. یک سال بمان خانه مواظب بچه، من می­رم سر کار. من دیگر بیش‌تر از این نمی­‌مانم خانه. خیلی جدی پرسید از کجا بیاریم بخوریم و من خیلی خون‌سرد گفتم از همان‌جا که قبل از تو می‌آوردم. لازم به ذکره ایشان دقیقاً موقع تولد بچه (اول) کار جدید شروع کردند و دوباره از صفر ساختن بدون سرمایه. حق خودشان می­‌دانند که من بسازم با بی­‌پولی و بی­‌وقتی با یک نوزاد، ولی در فکرش هم نمی‌گنجد حالا مثل من بماند خانه، من دوباره شروع کنم».

علاقه یا انزجار

هرچند شاید خیلی از افراد به ناچار برای امرار معاش شغلی را انتخاب ­کنند که با علایق یا تخصص و تحصیلاتشان هم‌سو نیست، اما تفاوت عمده‌ی یک شغل با کار خانگی در این است که حاصل انجام آن با همه‌ی بی­‌علاقگی و حتی انزجار نسبت به آن، همان‌طور که گفتیم امرار معاش و به‌دست‌آوردن حقوق و مزایایی­ست؛ بنابراین ممکن است اشخاص به سودای به‌دست‌آوردن درآمد یا منزلت و جایگاه اجتماعی یا مزایای شغلی به گفته‌ی گری بکر فرصت مهارت‌یافتن در تخصصی را با دیگر تخصص­‌های جایگزین مبادله کنند، اما در یافته‌­های این پژوهش در موضوع کار خانگی زنان مختلفی به بی­‌علاقگی و انزجار از انجام کار خانگی اشاره کرده بودند که چه‌بسا دلیل بسیاری از آن‌ها همین «بی­‌مزد و منزلت‌بودن» این کار برای آن‌ها بود. شیما می‌­نویسد: «من از آشپزی متنفرم. از این تلاش مذبوحانه جهت زنده­‌مانی متنفرم. از کاری که ساعت‌­ها وقت می­‌گیرد و ظرف ده دقیقه ناپدید می­‌شه، متنفرم. از چیزی که قراره رنگ تنوع و شادی به یک زندگی سراسر غم بپاشد، متنفرم». هانیه هم می­‌نویسد: «وقتی یک زن انتخابش خانه‌­داری نیست، این کارها براش سخت­‌تره… من خودم با وجود جویای‌کاربودن در حال حاضر بی‌کارم (بار منفی کلمه خانه­‌داری را دوست ندارم) زمان­‌هایی که کارهای موقتی دارم، برنامه‌­ریزی برای رسیدگی به امور خانه برام لذت­‌بخش می‌شه». برای بعضی از زنان مانند هانیه کار خانگی وقتی لذت‌بخش و قابل تحمل می­‌شود که وسیله‌­ای باشد برای رسیدن به هدفی دیگر و وقتی خود به هدف تبدیل شود، مترادف با بی‌کاری و بطالت دیده می­‌شود؛ مانند فرزانه که نوشته: «بعد از ده سال زندگی مشترک و یک بچه هنوز هم نتونستم بپذیرم خانه­‌دارم و احساس حقارت می­‌کنم و این موضوع خیلی آشپزی و کارهای خانه را برام سخت­‌تر از چیزی که هست، کرده. به جای لذت‌بردن از غذای خوشمزه­ای که پخته‌م یا خونه‌­ای که تمیز کرده‌م، حس بدبختی و حمال‌بودن بهم دست می‌ده» یا بهاره که کسب‌وکار هنری خود را در خانه دارد و می­‌نویسد: «هیچ‌کس هم درک نمی‌کنه. نمی‌­تونی به کسی بگی از این کارهای تکراری خسته شدی و دلت می‌خواد زمانت را صرف شغلت کنی، نه جمع‌کردن ریخت‌وپاش… نمی‌دانم کی مقصره؛ فقط پشیمونم که ازدواج کرده‌م». تجربه‌ی این زنان نشان می­‌دهد «مبادله»ای که در یک رویکرد صرفاً اقتصادی لازمه‌ی به‌دست‌آوردن تخصص دیده می­‌شود، ممکن است در دنیای واقعی با هزینه­‌های مادی و معنوی بسیاری برای شخص همراه باشد. این انزجار و نفرت از انجام کاری که فرد به انجام آن ناچار شده، به راحتی می­‌تواند نارضایتی از زندگی و به تبع آن نارضایتی از رابطه و ازدواجی که فرد را در چنین موقعیتی قرار داده، سبب شود؛ به خصوص که اگر با همین رویکرد اقتصادی بخواهیم به ازدواج نگاه کنیم، این وضعیت برای زنان گاهی همان هزینه‌­ای‌ست که در ازای متخصص‌شدن مردان برای انجام اشتغال بیرون از منزل پرداخت شده؛ به قیمت این‌که مرد مهارت و انرژی خود را صرف کاری به جز اشتغال بیرون از منزل نکند و به کار خانگی مشغول نشود، بار انجام آن به ناچار بر دوش زن می‌افتد و این وضعیت با «درآمدزایی» مرد به سادگی توجیه می­‌شود.

تولید به صرفه، یا استثمار؟

برای «خشونت اقتصادی» عموماً سه مصداق کلی عنوان می­‌شود: کنترل­‌گری، بهره­‌کشی و سوءاستفاده و تخریب اموال و دارایی‌­ها (یا تهدید به آن). اگر به چهار فایده­ای که گری بکر برای ازدواج در نظر گرفته، نگاهی بیاندازیم، به نظر می­رسد او «برای مردان» را در نظریه‌­اش جا انداخته. دیدیم که «تخصص و مبادله»ای که او به عنوان اولین فایده برشمرد، با توجه به رایگان انجام‌گرفتن کار خانگی توسط زنان و نیز هزینه‌­هایی که این «مبادله» برای زنان دارد، چندان برای آنان فایده­ب‌خش نیست. سه فایده‌ی بعدی­ نیز که معطوف به تولید خانگی، پایین‌آمدن هزینه­‌ها، یا سهیم‌شدن دیگران در مخاطره­‌هاست، با نگاهی به تجربه‌ی زنان نه تنها عموماً برای آنان فایده­‌بخش نیست، بلکه با در نظر داشتن شرایط و ویژگی­‌های کار خانگی در مواردی توانسته خشونت خانگی را بر زنان تحمیل کند. ممکن است این سه فایده‌ی اقتصادی­ برای مردان و برای دیگر اعضای خانه که مشغول انجام کار خانگی نیستند، به عنوان مصرف­‌کنندگان تولیدات و خدمات خانگی مفید باشد، اما برای کنندگان کار خانگی این وضعیت در بعضی موارد همراه با آسیب­‌های روانی و تجربه‌ی شکلی از خشونت خانگی است. زنان زیادی در پژوهش ما به نقش پررنگ تولیدات و خدمات خانگی خود که در راستای حفظ سلامت جسمی و روحی اعضای خانه است، اشاره داشته‌­اند و البته تعداد قابل توجهی از این زنان از «نادیده گرفته‌شدن» ارزشمندی کارشان به خصوص ارزشمندی اقتصادی کارشان گلایه کردند. این امر به این معناست که حاصل زحمات این زنان توسط دیگر اعضای خانه تصرف و نادیده گرفته می­‌شود؛ در حالی که در ازای آن آورده‌ی مالی­ای نصیب آنان نمی­‌شود. سیمین یکی از این زنانی‌­ست که درباره‌ی این موضوع برایمان می‌­نویسد: «یک چیز دیگر هم که فوق‌العاده سخت و باعث رنجشه، اینه که کار خانه و رسیدگی زیاد به آسایش و سلامتی نزدیکانت اصلاً مهم نیست و من سربارم. خرجم را یکی دیگر می‌ده. کار مهم را اونی می‌کنه که پول درمی‌آره و [لابد] پول‌درآوردن از بیست تا زایمان هم سخت‌تره». بهره­‌کشی و استثمار ماحصل کار خانگی در حالی که به کننده‌ی کار خانگی حس بی­‌مصرفی و سرباربودن منتقل می­‌کند، نمونه‌ی آشکاری از خشونت اقتصادی و خشونت روانی به شکل توأمان است و متأسفانه در پژوهش ما زنانی مانند سیمین کم نبوده‌­اند که ناخوشایندی کار خانگی برای آنان همراه با حس مصرف­‌کننده‌بودن و بی­‌فایده‌بودن در کانون خانواده است؛ حتی زنان دیگری که بر ارزشمندی کار خود واقف بوده­‌اند نیز از حس نادیده گرفته‌شدن آزرده بودند.

مسئولیت در مقابل خشونت خانگی

خشونت خانگی علیه گروه‌­های کمتر برخوردار جامعه یک مسئله‌ی اجتماعی­‌ست که علاوه بر نهادهای مختلف اعضای جامعه نیز در قبال آن مسئولیت اجتماعی دارند. در این مسئولیت اجتماعی هرچه بهتر بتوانیم خشونت را بشناسیم، خشونت را تشخیص دهیم و ببینیم و آن را عادی قلمداد نکنیم و به شکل یک ناهنجاری با آن برخورد کنیم، بهتر خواهیم توانست در محو خشونت خانگی مؤثر و بر دیگر اعضای جامعه نیز اثرگذار باشیم.

کار خانگی به عنوان یکی از مشغولیت­‌های روزمره‎‌ی زندگی بسیاری از زنان در شرایط عادی نیز از دیده­‌ها پنهان است و سختی‌­ها و چالش‌­های آن حتی درون خانواده­‌ها نیز دیده نمی­‌شود. فراموش نکنیم که هر منطقه‌ی پنهان و ناپیدایی در زندگی اشخاص بستری‌ست مهیا و آسیب­‌خیز برای بروز خشونت‌­هایی که می‌­توانند تا سال­‌ها پنهان بمانند. خشونت حق هیچ‌کس نیست. در مقابل خشونت منفعل و خاموش نباشیم؛ چه در قبال خودمان و چه در قبال هم‌­نوعمان.

پانوشت‌ها:
۱- نقل‌قول‌ها از داده‌های خام پایان‌نامه‌ی کارشناسی ارشد نویسنده نقل شده‌اند؛ پایان‌نامه‌ی «تجربه‌ی روزمره‌ی زنان طبقه‌ی متوسط شهری از کار خانگی و شیوه‌های مواجهه با آن»، دانشگاه علامه طباطبایی، مهرماه ۱۴۰۰.
۲- گری، بکر، نظریه‌ی ازدواج: قسمت اول، مجله‌ی اقتصاد سیاسی، شماره‌ی ۸۱، دوره‌ی ۴، صص ۸۱۳-۸۴۶، سال ۱۹۷۳.
۳- پیترآنجو، اَن (بازبینی شده توسط لگ تیموتی)، چگونه علائم سوء استفاده‌ی ذهنی و عاطفی را بشناسیم؟، هلت‌لاین، ۶ دسامبر ۲۰۱۸.


source https://zanan.bashariyat.org/?p=47462

عدم رسیدگی پزشکی به وضعیت شکیلا منفرد در زندان قرچک ورامین

 

خبرگزاری هرانا – شکیلا منفرد، زندانی سیاسی زندان قرچک ورامین علیرغم بیماری از رسیدگی مناسب پزشکی محروم مانده است. باوجود بروز بیماری گوارشی و درد شدید معده، با اعزام خانم منفرد به بیمارستان خارج از زندان و همچنین اعزام او به مرخصی درمانی مخالفت شده است.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، شکیلا منفرد، زندانی سیاسی، محبوس در زندان قرچک ورامین از رسیدگی پزشکی محروم مانده است.

خانم منفرد که از بیماری گوارشی و درد شدید معده رنج می برد از اعزام به بیمارستان و رسیدگی پزشکی محروم مانده و تاکنون چندین بار با درخواست وی مبنی بر اعزام به مرخصی درمانی نیز مخالفت شده است.

یک منبع مطلع در این خصوص به هرانا گفت:”برای بار پنجم با مرخصی درمانی شکیلا منفرد مخالفت شد. مسئولان دادسرا و زندان، علت این مخالفت را گزارش بازجوی پرونده و ضابطین قضایی در خصوص گفتگوی شکیلا منفرد با یکی از رسانه‌ها عنوان کرده اند. این در حالی است که مصاحبه ای صورت نگرفته و بازجوی پرونده از ارائه مستندات خودداری می‌کند”.

شکیلا منفرد در تاریخ ۱۰ شهریورماه ۱۳۹۹، هنگام خروج از منزل توسط نیروهای امنیتی در تهران بازداشت و به یکی از بازداشتگاه‌های سازمان اطلاعات سپاه در تهران منتقل منتقل شد. گفته می‌شود بازداشت این شهروند بدون ارائه حکم قضایی صورت گرفته بود. وی در تاریخ ۱۹ شهریورماه ۹۹ با پایان مراحل بازجویی به قرنطینه بند زنان زندان اوین منتقل و نهایتا در تاریخ ۲۴ شهریور با تودیع قرار وثیقه ۴۰۰ میلیون تومانی به صورت موقت و تا پایان مراحل دادرسی از زندان اوین آزاد شد.

جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات شکیلا منفرد، آرشام رضایی و محمد ابوالحسنی از بابت پرونده ای مشترک در تاریخ ۱ بهمن‌ماه ۹۹ در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران برگزار شد. خانم منفرد پس از اتمام جلسه دادگاه توسط ماموران اطلاعات سپاه بازداشت و به زندان منتقل شد.

وی نهایتا توسط شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ایمان افشاری از بابت اتهامات “فعالیت تبلیغی علیه نظام و توهین به مقدسات اسلام” به ۶ سال حبس تعزیری و ۴ ماه کار اجباری در جهاد کشاورزی محکوم شد. نهایتا شعبه ۳۶ دادگاه تجدیدنظر استان تهران خانم منفرد را به ۴ سال و دو ماه حبس قطعی محکوم کرد.

خانم منفرد پیشتر در تاریخ ۱ شهریورماه به مرخصی اعزام و در تاریخ ۱۶ شهریورماه، با پایان ایام مرخصی به زندان قرچک ورامین بازگشته بود.

شکیلا منفرد، متولد ۱۳۷۲ و شهروند ساکن تهران است.



source https://zanan.bashariyat.org/?p=47459

۱۴۰۰ آذر ۸, دوشنبه

زنان قربانیان خشونت؛ ۹۶درصد خشونت‌دیدگان جسمی در بهار امسال زنان بودند

-فقط در سه ماهه ابتدای سال ۱۴۰۰، زنان ۹۶درصد از کل جمعیت مراجعه‌کنندگان با ادعای «همسرآزاری جسمی» بودند و در این مدت نیز «۷۵درصد از مدعیان همسرآزاری روانی معطوف به زنان می‌شود».
-این آمار نشان می‌دهد که حدود ۹۶درصد از مجموع ۸۰ هزار و ۱۸۷ فردی که مورد «همسرآزاری جسمی» یا همان خشونت جسمی قرار گرفته و به پزشکی قانونی مراجعه کرده‌اند، زنان هستند.

زنان ایرانی تنها در سه ماهه‌ی ابتدای سال ۱۴۰۰، ۹۶درصد از آمار خشونت‌دیدگان جسمی و ۷۵درصد از خشونت‌دیدگان روانی را تشکیل داده‌اند که به پزشکی قانونی مراجعه‌ کرده‌اند.

در روز جهانی منع خشونت علیه زنان (۲۵ نوامبر) مرکز آمار ایران از آنچه همسرآزاری تعریف شده، آماری را منتشر کرده که حاکی از افزایش ۷درصدی خشونت فیزیکی و ۸۶ درصدی خشونت روانی است.

براین مبنا، فقط در سه ماهه ابتدای سال ۱۴۰۰، زنان ۹۶درصد از کل جمعیت مراجعه‌کنندگان با ادعای «همسرآزاری جسمی» بودند و در این مدت نیز «۷۵درصد از مدعیان همسرآزاری روانی معطوف به زنان می‌شود».

این آمار تنها مربوط به خشونت اعمال‌شده بر بستر زندگی زناشویی است و قاعدتا خشونت علیه کل جامعه زنان را در بر نمی‌گیرد. آنچه مرکز آمار تشریح کرده نیز تحت عنوان «همسرآزاری جسمی» و «همسرآزاری روانی» تعریف و ارائه شده و از درج واژه‌های شفافی مانند «خشونت» بطور کاملا مشهود پرهیز شده و جایگزین‌هایی مانند «آزار» آورده شده است.

این در حالیست که در حوزه خشونت استفاده از هر واژه‌ای بار حقوقی و معنایی ویژه‌ای دارد و خشونت علیه زنان یا مردان تعریف متفاوتی با آزار روانی یا آزار جسمی دارد.

با وجود این، این آمار نشان می‌دهد که حدود ۹۶درصد از مجموع ۸۰ هزار و ۱۸۷ فردی که مورد «همسرآزاری جسمی» یا همان خشونت جسمی قرار گرفته و به پزشکی قانونی مراجعه کرده‌اند، زنان هستند.

همچنین بنا بر این آمار، پارسال از کل ۱۸۲ نفر مراجعه‌کننده به پزشکی قانونی برای دریافت تأییدیه‌ی «همسرآزاری روانی»، ۱۰درصد مرد و ۹۰ درصد زن بودند.

بنا بر این آمار که کاملا گمراه‌کننده تنظیم شده، فقط در سه‌ ماهه بهار امسال در مجموع ۲۰ هزار و ۷۳۵ نفر که  مورد خشونت جسمی قرار گرفته بودند، به پزشکی قانونی مراجعه کرده‌اند که بخش اعظم آنها یعنی ۲۰۳۶ نفر زن بودند و ۶۹۹ نفر مرد بودند.

از ۵۶ مورد «همسرآزاری روانی» یا درواقع خشونت روانی که در سه ماهه بهار امسال به پزشکی قانونی رفته‌اند، با اکثریت زنان ۴۲ نفر زن و ۱۴ نفر مرد بودند.

از برآیند این آمار بر می‌آید که خشونت جسمی در سه ماهه اول سال ۱۴۰۰ نسبت به مدت مشابه در پارسال، «۷ درصد» رشد داشته و همچنین معاینه‌ی خشونت روانی نیز به نسبت بهار پارسال، یک رشد «۸۶درصدی» داشته است.

بررسی آمارهای مرکز آمار حاکیست از سال ۹۶ تا ۹۹ همواره همسرآزاری روانی و جسمانی زنان بیشتر از مردان بوده است. ضمن اینکه، همسرآزاری روانی که در سال ۹۷ به نسبت سال ۹۶ روند کاهشی داشته، در دو سال اخیر همزمان با شیوع ویروس کرونا به شدت افزایش یافته است.

با وقوع انقلاب ۵۷ یک‌شبه، حقوق زنان در ایران به یکباره از پهنه‌ی قانون اساسی ناپدید شد و میلیون‌ها زن با نقض حقوق خود و عادی‌‌نمایی سرکوب آنهم بطور قانونی و به پشتوانه‌ی دستگاه قضائیه مواجه شدند.

زنان ایرانی با اعمال تبعیض جنسیتی سیستماتیک، شهروند درجه دو به شمار می‌روند و در سایه‌ی حمایت شریعت و قوانین شرعی با نابرابری‌های اجتماعی مانند نداشتن شغل مناسب، عدم انتخاب لباس دلخواه، ازدواج اجباری، آزار و اذیت جنسی، کلامی، فیزیکی و ناامنی فراگیر مواجه‌اند.

همزمان با چهلمین سال روز جهانی منع خشونت علیه زنان در ۲۵ نوامبر، زنان ایران همچنان شاهد زیر پا گذاشتن حقوق و امنیت خود بر بستر ایدئولوژی اسلامی حاکم بر جامعه هستند که به همه جنبه‌های حقوق آنان، از تحصیل و اشتغال، انتخاب و زمان ازدواج، حق نوع زندگی و مالکیت بر بدن‌ خود تعدی می‌کند.

در این بین، لایحه منع خشونت علیه زنان یک دهه است که به دلیل تعریف متفاوت شرع از خشونت در پیچ‌ و خم‌های مجلس شورای اسلامی و شورای نگهبان باقی مانده و هنوز در دست بررسی است.



source https://zanan.bashariyat.org/?p=47457

چرا %۷۷ زنان ایرانی در دوران کرونا قربانی خشونت خانگی شدند؟

تایج پژوهش که در پنج کلا‌ن‌شهر ایران انجام شد نشان داد که بیش از ۷۷ درصد زنان ایرانی خشونت خانگی به ویژه خشونت روانی را تجربه کرده اند.

خانم تهمینه شاوردی، جامعه‌شناس و عضو هیات مدیره انجمن ایرانی مطالعات زنان، اظهار داشت که مشکلات اقتصادی و اجتماعی در دوران کرونا منجر به افزایش چهار برابری خشونت علیه بانوان در خانواده‌های ایرانی شده است.

عضو هیات مدیره انجمن ایرانی مطالعات زنان توضیح داد: «بر اساس نتایج این پژوهش، خشونت علیه زنان جوان‌تر، کم‌سوادتر و با حمایت اجتماعی ضعیف‌تر بیشتر از سایر زنان بوده است».خشونت خانگی

وی تأیید کرد که این مطالعه نشان داد که ۹۱.۲% زنان ایرانی مورد خشونت روانی، ۶۵.۸% مورد خشونت جسمی، ۴۲.۶ درصد خشونت جنسی قرار گرفته اند و ۳۸.۲% از این زنان آسیب صدمه ها دیده اند.

این پژوهش توسط پژوهشگران دانشگاه علوم پزشکی ایران در دوران اپیدمی کرونا انجام شد و این پژوهش شامل پنج شهر بزرگ تهران، مشهد، تبریز، شیراز و اهواز بود.

پژوهشگران دانشگاه علوم پزشکی ایران این مطالعه را بر روی ۵۳۱۷ زن انجام دادند و نتایج نشان داد که ۴۱۹۷ زن یا ۷۷.۲ درصد قربانی خشونت خانگی بوده اند.

شایان ذکر است که حدود یک سال پس از ظهور ویروس کرونا، دبیرکل سازمان ملل متحد افزایش خشونت علیه زنان را «مهلک» توصیف کرد.



source https://zanan.bashariyat.org/?p=47455

عضو انجمن مطالعات زنان: ۷۷ درصد زنان در دوران قرنطینه خشونت را تجربه کردند



source https://zanan.bashariyat.org/?p=47453

برگزاری دادگاه پرستو معینی و تهدید وی به تبعید، بدنبال پرونده سازی برای او و ۳ زن زندانی سیاسی

 

دادگاه پرستو معینی در یک پرونده سازی جدید برگزار شد. همزمان سه زن زندانی سیاسی دیگر از جمله زهرا صفایی، فروغ تقی پور و مرضیه فارسی در همین پرونده سازی به دادگاه احضار شدند.

بر اساس اخبار رسیده به کانون حقوق بشری نه به زندان – نه به اعدام، روز چهارشنبه سوم آذرماه ۱۴۰۰، زندانی سیاسی پرستو معینی جهت حضور در دادگاه فراخوانده شد. این زندانی سیاسی به شعبه ۲۷ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی افشاری، منتقل شد و مورد محاکمه قرار گرفت.

به گفته یک منبع مطلع در این دادگاه که وکیل این زندانی سیاسی نیز حضور نداشت، پرستو معینی به اتهام دادن پیام تحریم انتخابات ریاست جمهوری در خردادماه و رسانه ای کردن آن، محاکمه شد. وی در این دادگاه توسط قاضی افشاری به حبس و تبعید به یک نقطه دورافتاده تهدید شد.

پرستو معینی پیش از این در روز ۲۶ آبانماه ۱۴۰۰، نیز به دادگاه احضار و بدون برگزاری دادگاه به زندان برگردانده شده بود.

همین منبع گفت: برای سه زندانی سیاسی دیگر در زندان قرچک ورامین، شامل زندانیان سیاسی زهرا صفایی، فروغ تقی پور و مرضیه فارسی نیز به همین اتهام پرونده سازی شده است. این سه زندانی نیز روز چهارشنبه ۳ آذرماه ۱۴۰۰، به دادگاه احضار شدند. اما آنها در اعتراض به پرونده سازی در این دادگاه حضور نیافتند.

پرستو معینی پیش از این توسط قاضی شهمیرزادی بابت اجتماع و تبانی به تحمل پنج سال حبس تعزیری، به اتهام تبلیغ علیه نظام به یکسال حبس تعزیری و در مجموع به ۶ سال زندان محکوم شده بود.

زندانی سیاسی پرستو معینی دانشجوی رشته کامپیوتر، متولد ۱۳۷۹ فرزند زهرا صفایی از زندانیان سیاسی هوادار مجاهدین در دهه شصت است.
پدر بزرگ او آقای حسنعلی صفایی از زندانیان سیاسی زمان شاه و خمینی است که در سال ۶۰ در زندان اوین اعدام گردید.

پرستو معینی همراه با مادرش خانم زهرا صفایی و فروغ تقی پور در تاریخ ۵ اسفندماه ۹۸ توسط ملمورین امنیتی در تهران بازداشت و به سلول های انفرادی بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شد.

علت دستگیری آنها ارتباط با مجاهدین خلق اعلام گردیده است.
زهرا صفایی و دخترش پرستو معینی اواخر فروردین‌ماه ۹۹ از زندان اوین به زندان قرچک ورامین تبعید شدند.

اتهامات پرستو معینی «اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت کشور از طریق ارتباط با مجاهدین و انجام اهداف آنها و شرکت در محافل و مجالس مجاهدین به همراه مادرش»، «فعالیت تبلیغی علیه نظام از طریق شعارنویسی و خواندن بیانیه و نامه و نصب بنر در معابر عمومی و ایجاد اخلال در نظم و آسایش عمومی از طریق انفجار مقابل ساختمان تعزیرات حکومتی و دادسرای ناحیه ۱۰ تهران بدون تخریب به دستور سرپل مجاهدین» اعلام شده است.

مادر و برادر پرستو نیز توسط همین دادگاه محاکمه شده و هر یک به ۸ و ۶ سال حبس محکوم شدند.

پرستو معینی و مادرش در جریان بازجویی‌ها برای انجام اعتراف تلویزیونی تحت فشار قرار گرفتند. همچنین به دستور قاضی از دسترسی به وکیل انتخابی خود محروم شدند.

پرستو معینی در تیرماه ۹۹ به بیماری کرونا مبتلا شده و از رسیدگی و دسترسی به پزشک در بند زنان قرچک ورامین محروم ماند.

این زندانی سیاسی و مادرش خانم زهرا صفایی در شهریور ماه ۹۹ بارها توسط عوامل زندان تحت فشار قرار گرفته و توسط ماموران حراست زندان تهدید شدند که اخبارشان رسانه ای نشود.

پرستو معینی همراه با زهرا صفایی و فروغ تقی پور در مهرماه ۹۹ به بند ۸ زندان قرچک ورامین منتقل شده و از آن تاریخ در این بند با محدودیتهای امکانات و تماس محبوس هستند.



source https://zanan.bashariyat.org/?p=47450

خشونت خانگی؛ ضرب و جرح همسر و فرزندان با قمه و کابل/ زن جوان جان باخت

خبرگزاری هرانا – شامگاه شنبه ۶ آذرماه، یک زن در شهرستان تکاب توسط همسرش مورد ضرب و شتم قرار گرفته و بر اثر شدت جراحت‌های وارده، جان خود را از دست داد. دادستان عمومی و انقلاب تکاب با بیان اینکه این فرد همچنین سه فرزند خود را نیز به شدت کتک زده است اضافه کرد، یکی از فرزندان وی اکنون در بیمارستان بستری شده است.

به گزارش خبرگزاری هرانا به نقل از خبرگزاری مهر، شامگاه شنبه ۶ آذرماه ۱۴۰۰، یک زن ۳۴ ساله اهل یکی از روستاهای شهرستان تکاب توسط همسرش مورد ضرب و شتم قرار گرفته و به قتل رسید.

دادستان عمومی و انقلاب تکاب در خصوص این حادثه اظهار کرد: مردی که همسر ۳۴ ساله خود را در یکی از روستاهای اطراف این شهرستان به قتل رسانده بود در محل حادثه دستگیر و به قتل همسر خود اعتراف کرد.

ابراهیم بابامرادی افزود: این مرد پس از آن که شبانه همسر و سه فرزند خود را به شدت با چوب، کابل و قمه کتک زده بود، صبح امروز با جسد بی جان زنش مواجه شد.

بابامرادی بیان کرد: زن جوان روستایی که توسط همسر خود در خانه به مدت طولانی تحت ضربه‌های شدید قرار گرفته بود، بر اثر شدت جراحت‌های وارده ناشی از اشیای سخت و خطرناک شب هنگام جان خود را از دست داده بود.

دادستان عمومی و انقلاب تکاب

با اشاره به دستگیری فرد متهم در منزل مسکونی اش گفت: متهم همچنین سه فرزند خود را به شدت کتک زده بود که یکی از آنان اکنون به‌دلیل شدت جراحت وارده در بیمارستان بستری شده است.

بابامرادی اضافه کرد: این فرد که ابتدا از قتل همسر و کتک زدن فرزندان خود اظهار بی اطلاعی می‌کرد، سرانجام به اقدام خود اعتراف و اختلاف‌های خانوادگی را دلیل این کار اعلام کرد.

پرونده این قتل هم اکنون در پلیس آگاهی شهرستان در حال بررسی و تحقیق است.



source https://zanan.bashariyat.org/?p=47447

تهران؛ یک قربانی کودک همسری به اتهام قتل همسرش بازداشت شد

۱۱.بهمن.۱۴۰۲هرانا در آبان ماه امسال یک قربانی کودک همسری در تهران با خوراندن قهوه مسموم به همسر خود، وی را به قتل رساند. طی روزهای اخیر، م...